تبليغاتX
وبلاگ فرورتیش رضوانیه
اين وبلاگ با اينترنت کم‌سرعت خانگی كمي مشكل دارد. لطفا بيش‌تر تأمل فرماييد
 تشييع جنازه مايكل جكسون: آيا او مسلمان شده بود؟
 
      به گزارش روزنامه های معتبر انگلیسی تلگراف و دیلی میل مایکل جکسون در ماه نوامبر سال 2008 به دین اسلام مشرف شده است و مراسم تشرف او به دین اسلام توسط یکی از امامان جمعه شیعه انجام شده است.

اکنون خانواده جکسون و برادر بزرگ او جرمین جکسون که خبر مرگ مایکل را به رسانه ها اعلام کرد مدعی شده اند که مایکل جکسون بیست سال پیش - درسال 1989- رسما به دین اسلام مشرف شده بود.
 
در همین باره سایت اطلاع رسانی  ايكس 17 آنلاين نوشت : "جرمين برادر مايكل مشغول آموزش اعضاى خانواده است كه مراسم تشييع و كفن و دفن را طبق شريعت اسلام بياموزند."

بر اساس این گزارش مایکل جکسون بین سال 2005 تا 2006  در کشور بحرین بسر می برده است کشوری که 80 درصد جمعیت آنرا مسلمانان شیعه تشکیل می‌دهند. در نوامبر سال 2008 روزنامه‌های نیویورک پست و تلگراف اعلام کردند که در یک مراسم مذهبی در لس‌آنجلس آمریکا او توسط یکی از امامان جمعه به دین مبین اسلام مشرف شده است.

البته در آن زمان علیرغم اعلام حضور آقای یوسف اسلام (کت استیونس) خواننده مسلمان موسیقی پاپ در این مراسم وی اعلام کرد که در مراسم مشرف شدن مایکل جکسون به دین اسلام حضور نداشته است.
اکنون ضمن پافشاری خانواده جکسون و تقاضای کالبد شکافی مستقل جسد او در جهت روشن شدن زوایای تاریک مرگ ناگهانی جکسون ، آنها خواهان خاکسپاری اودر یک مراسم "تشیع جنازه" براساس قوانین شریعت اسلامی هستند.
 
در این رابطه منابع خبری بین المللی اعلام كرده اند كه زمان مراسم تشیع مایکل جکسون روز سه شنبه آینده - هفت ژوییه- ساعت 10 صبح و محل آن، مركز "استابلز" در لس آنجلس خواهد بود, اين سالن بزرگ براى حدود 20,000 نفر جا دارد و معمولاً جهت كنسرتهاى بزرگ و مسابقات ورزشى مهم استفاده مى‌شود.

هرچند در آخرین وصیت‌نامه جکسون که در سال 2002 نگاشته شده بود و برملا شده است هیچ‌گونه اشاره‌ای به مراسم خاکسپاری او در این وصیت نامه نشده اما وصیت نامه دیگر او که گفته می‌شود در اواخر سال 2008 نگاشته شده است و هنوز انتشار نیافته نحوه مراسم خاکسپاری او را مشخص کرده است.

جرمین برادر بزرگ مایکل جکسون می گوید که او نام خود را در ماه نوامبر سال 2008 که طی مراسمی به اسلام گروید بود "MIKHAAIL" گذاشته است و می خواسته است نشان دهد که چگونه می‌تواند یک فرد مفیدتر برای جامعه باشد.

این گزارش می‌افزاید که مایکل جکسون با ذکر "SHAHADA" -شهادتین- توسط یک امام جماعت شیعه به اسلام گرویده است.

جرمین همچنین می افزاید وقتیکه او از سفر مکه بر می گشته است مایکل از او خواسته که کتابهای اسلامی برای او بیاورد و او هم به مایکل گفته که اسلام دینی زیبا و صلح آمیز است جرمین در ادامه می گوید که مایکل کتابها را مطالعه کرده و گفته که دین اسلام به او دیدگاه جدیدی در مورد صلح داده است.

بسیاری ازترانه های مایکل جکسون در مذمت اقدامات خصمانه دولتهای آمریکا و جنگ طللبی و زیاده خواهی آنان بوده است و براحتی این لحن را می توان دربسیاری از ترانه های او یافت.
 
شركت اى‌ايى‌جى كه عهده‌دار توزيع سى‌دي‌هاى ترانه‌هاى مايكل بود نیز، مراسم آوازخوانى براى او برگزار خواهد كرد. درگذشت مایکل جکسون ملقب به سلطان پاپ جهان همچنان در پرده ابهام است. وى در شب پيش از مرگ خويش مشغول تمرين براى اجراهايى بود كه قرار بود پس از مدتها فاصله‌گيرى از اجراى كنسرت، در لندن اجرا شود. 
|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 عباس قادري

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 جعل عكس

 

      يك روز در تاكسي، يكي از مسافرها در موبايلش فيلم يك تصادف واقعي ايراني را به ما نشان داد. از چيزي كه ديدم، حيرت كردم. سازنده آن كليپ، تصوير يك تصادف در امارات را چنان به لحظات پس از يك تصادف در ايران چسبانده بود كه براي همه باورپذير بود، تا جايي كه نتوانستم نظرشان را درباره واقعي بودن آن فيلم تغيير دهم.

جعل تصاوير و خلق عكس‌هاي خبري جعلي، از تفريحات مورد علاقه آمريكايي‌ها است. از طرفي، آن‌ها از كشف اين موارد هم لذت مي‌برند. گاهي يك عكس مي‌تواند جنجال خبري درست كند و رسانه‌ها را به جان افراد مشهور بيندازد. اما در ايران آن‌قدر فيلم بلوتوثي جعلي منتشر شده كه از تفريح خارج و بيش‌تر به مرض شبيه است.

ما ايراني‌ها در تلف كردن وقت و استعدادمان مهارت داريم. اخيرا در اينترنت تصويري ديدم كه برايم عجيب بود. مطمئن بودم آن عكس را پيش‌تر ديده‌ام اما كمي تغيير كرده بود. كسي كه اين تصوير را دستكاري كرده، اگر همان زمان را صرف خلق اثري ديگر مي‌كرد، خيلي بهتر از اين بود كه بخواهد با جعل عكس خبري، مثلا كسي را «تخريب» كرده باشد. اين عكس، هيچ ارزشي ندارد و تكنيك به كار رفته در آن هم چيز خاصي نيست كه در اينترنت ماندگار باشد.

در شرايطي كه هاليوود ما را تروريست و احمق و بدبخت معرفي مي‌كند و فيلم‌سازهايمان هم دنبال كسب شهرت با نشان دادن بچه‌هاي پابرهنه و فقر و شترمرغ هستند، نمايش‌هاي ضد ايراني در سراسر جهان روي صحنه مي‌رود، ما هم وقت‌مان را مي‌گذاريم تا كارهاي الكي انجام دهيم، بعد وقتي سرود ملي كشورمان را مي‌شنويم، مي‌ايستيم و سينه را سپر مي‌كنيم و نام خودمان را «ميهن‌پرست» مي‌گذاريم.

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 ناراست: ویژه‌نامه افشین قطبی

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 مايكل جكسون و ايران

 

     درگذشت مايكل جكسون، من را به ياد يكي از بزرگ‌ترين دردهاي زندگي‌ام انداخت كه مي‌خواهم آن را بازگو كنم. با آن كه خيلي‌ها دوست ندارند درباره او صحبتي كنيم، اما نمي‌توانم باز هم سكوت كنم.

چندين سال پيش وقتي كليپ «Black or White» مايكل جكسون با كيفيت VHS در دسترس قرار گرفت، با مشاهده يكي از سكانس‌هاي پاياني آن حسرتي بزرگ خوردم. پلاني كه مايكل لبه مشعل مجسمه آزادي آمريكا ايستاده بود و دوربين به عقب مي‌رفت، تصوير نماد چند كشور پديدار مي‌شد و با خودم فكر مي‌كردم كه چرا برج آزادي ايران در آن ميان نيست. اين موضوع ذهنم را مشغول كرده بود كه چرا بايد در دنيا ناديده گرفته شويم؟

سال‌ها از آن روزها گذشت و هميشه در دلم از كارگردان‌هاي هنري ايراني متنفر بودم. در شرايطي كه كشورهاي مختلف ايران را حلبي‌آباد معرفي مي‌كردند، فيلم‌سازان ما هم فيلم‌هايي را در جشنواره‌هاي خارجي نمايش مي‌دادند كه درباره فقر و فلاكت و بدبختي و زلزله و سيل و بيماري و يافتن دفتر مشق و تركيدن بادكنك و شكستن تنگ ماهي و پاره شدن كفش و گم شدن شترمرغ بود.

خيلي‌ها به من انتقاد كرده‌اند كه چرا در داستان‌هاي «همشهري مسافر» و «همشهري زندگي»، درباره فقر نمي‌نويسم. پاسخم هميشه اين بود كه نمي‌خواهم كشورم را حتي به هموطن‌هايم (و نه مردم كشورهاي ديگر) بدبخت معرفي كنم. امروز در كشور ما بسياري از هنرمندان در كارشان كوتاهي مي‌كنند. آن‌ها هيچ چيزي را وظيفه خود نمي‌دانند و گاهي تنها به دنبال كسب جايزه از جشنواره‌ها هستند. به اين فكر نمي‌كنند كه هاليوود نيم قرن گذشته بزرگ‌ترين دروغ‌هاي تاريخ را به مغز جهان تزريق كرده تا ايالات‌متحده را قدرتي بي‌نظير معرفي كرده و سياست‌هاي آن را توجيه كند.

چند سال قبل هنگام تماشاي يك قسمت از كارتون پلنگ صورتي، يك اردك كوكي پس از سفر دور دنيا به خانه بازگشت؛ در حالي كه روي چمدانش برچسب گمرك چند كشور از جمله «ايران»، ديده مي‌شد. دوست ندارم سخنان خانم «شهره آغداشلو» در تلويزيون «تپش» درباره فيلم «سنگسار ثريا.ميم» را بازگو كنم، اما وقتي گفت از كارهايش راضي است به فكر فرو رفتم. در شرايطي كه دنيا ما را از همه‌جا حذف كرده و همواره ايرانيان را مورد تمسخر قرار مي‌دهد، خانم آغداشلو در سريال «24» ايفاي نقش مي‌كند در حالي كه نام پسرش «بهروز» است، خانواده‌اي تروريست و قاتل و حيوان‌صفت و كثيف و رذل در خاك آمريكا هستند و هيچ‌وقت هم تفكراتشان را تغيير نمي‌دهند. چگونه مي‌شود شما به خودتان «ايراني» بگوييد و هموطن‌هايتان را «تروريست» معرفي كنيد؟ ايفاي نقش در «سريال 24» آن‌قدر برايتان اهميت دارد كه حتي حاضر مي‌شويد نقش يك كاراكتر «تروريستِ هميشه تروريست» را بازي كنيد؟ ما شيفته هاليوود شده‌ايم، وگرنه دليلي نداشت كه «گلشيفته فراهاني» وقتي به آمريكا مي‌رود، هنگام مصاحبه با خبرنگاران با تكان دادن دست و كج كردن گردنش اداي آن‌ها را در بياورد و خودش را آن‌چنان زشت وتابلو، هم‌رنگ محيط كند.

وقتي فيلم مزخرف «300» اكران شد، خبرگزاري‌هاي ايراني آن را چنان بزرگ كردند كه مردم كنجكاو شدند. خبرگزاري فارس هر هفته چندين پروژه انيميشن را به عنوان «پاسخي به فيلم 300» معرفي مي‌كرد. اما آيا ما توانستيم پاسخي به آن‌ها بدهيم؟ وقتي برخي گروه‌هاي عرب در پي ترويج هنوان «خليج عربي» بودند، ما نام برخي بزرگراه‌ها و جاده‌هاي كشور را به «خليج‌فارس» تغيير داديم. اين عمل، تنها يادآوري نام خليج‌فارس به خود مردم ايران بود و نه عرب‌ها و كشورهاي محتاج نفت آن‌ها. ما مي‌توانستيم لوگوي خليج‌فارس را روي پاكت‌ها نامه و مرسولات و كالاها و خيلي از چيزهايي كه از كشورمان خارج يا صادر مي‌شود، درج كنيم. اما هيچ كاري جز امضاي الكترونيكي نكرديم.

كاش همه هنرمندان ما بزرگ‌منشي «عزت‌الله انتظامي»، فروتني «منوچهر احترامي»، احساس مسؤوليت «مرتضي احمدي»، ميهن‌پرستي «رضا كيانيان»، و ابتكار «امين حيايي» را داشتند.

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 خانواده مایکل جکسون در پی کالبدشکافی دوباره

 

بستگان مایکل جکسون خواستار کالبدشکافی مجدد او برای مشخص شدن علت مرگ این ستاره موسیقی پاپ شده اند.

دوستان خانواده مایکل جکسون می گویند سوال های زیادی برای بستگان او درباره علت مرگش وجود دارد.

مایکل جکسون روز پنجشنبه به طور ناگهانی درگذشت. او پنجاه سال سن داشت.

جسی جکسون، سیاستمدار آمریکایی و از فعالان جنبش مدنی در این کشور به رسانه ها گفته است خانواده جکسون از این که برای مشخص شدن علت مرگ او باید چهار تا شش هفته منتظر بمانند ناراحت هستند.

به گفته آقای جکسون آنها خواستار تحقیق از پزشک شخصی مایکل جکسون هستند.

کانراد ماری، پزشک آقای جکسون که در لحظه بی هوش شدن او در منزلش حضور داشت، روز شنبه برای تحقیق به اداره پلیس رفته بود.

به گفته جسی جکسون، خانواده مایکل جکسون می خواهند از پزشک او سوال هایی بپرسند از جمله این که پیش از مرگ او چه داروهایی را برایش تجویز کرده است.

جسی جکسون گفت دکتر ماری پس از انتقال مایکل جکسون به بیمارستان برای چند ساعت ناپدید بوده است و این موضوع سوال هایی را به وجود آورده است.

پزشکی قانونی لس آنجلس روز جمعه با کالبدشکافی از مایکل جکسون هرگونه توطئه را در مرگ او رد کرد ولی گفت برای نتیجه قطعی به انجام بعضی آزمایش ها که چهار تا شش هفته طول می کشد، نیاز است.

همزمان، جوزف جکسون پدر مایکل جکسون با انتشار بیانیه ای مرگ فرزندش را "تیره ترین لحظه زندگی" خود و خانواده اش دانسته است.

خانواده جکسون همچنین از طرفداران مایکل جکسون برای حمایتشان قدردانی کرده است.

ال شارپتون، از دیگر فعالان جنبش مدنی آمریکا و دوستان خانوادگی مایکل جکسون گفته است خانواده اش قصد دارند جشن هایی را به طور همزمان در سراسر جهان برای گرامی داشت یاد او برگزار کنند.

به گفته آقای شارپتون هدف از برگزاری این مراسم توجه مردم به هنر مایکل جکسون به جای مشکلات شخصی اوست.

مایکل جکسون سابقه ابتلا به بیماری های مختلفی را داشت و بعضی از دوستانش می گویند او مقادیر زیادی داروی مسکن مصرف می کرد.

آقای جکسون روز پنجشنبه در خانه اش در لس آنجلس از حال رفت و اطرافیانش با اورژانس تماس گرفتند.

نوار مکالمه یکی از اطرافیان آقای جکسون با اورژانس منتشر شده که نشان می دهد این فرد از بیهوشی و قطع تنفس او خبر می دهد.

به گفته این فرد، پزشک شخصی آقای جکسون در زمان تماس با اورژانس برای احیای قلبی–تنفسی او در حال تلاش بوده است.

مرگ مایکل جکسون دو ساعت پس از انتقال او به بیمارستان اعلام شد.

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 طرفدار

 

آگهي

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 ناراست: ويژه‌نامه مايكل جكسون
 

براي وضوح بيش‌تر دانلود كنيد

 

آگهي

 

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 مايكل جكسون در تلويزيون ايران

 

      در ۳۰ سال اخير شايد تنها يك‌بار در تلويزيون ايران از مايكل جكسون نام برده شد كه آن هم توسط سيروس گرجستاني اتفاق افتاد.

براي مشاهده در يوتيوب كليك كنيد

 

آگهي

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 عكس‌هايي از شادروان مايكل جكسون

 

      احتمال مي‌رود علت مرگ مرموز «مايكل جكسون» خواننده مشهور آمريكايي كه روز پنج‌شنبه به وقت محلي (ديروز به وقت تهران) درگذشت، تزريق يك ماه مخدر بسيار قوي موسوم به «دمرول» باشد كه مشابه مورفين است... به نوشته روزنامه «ال موندو» چاپ مادريد، استعمال اين ماده مخدر مي‌تواند موجب حمله قلبي شده باشد كه به جان مايكل جكسون مشهور به «سلطان پاپ» در سن 50 سالگي پايان داد... بر اساس اين گزارش،‌ پليس لس آنجلس از روز گذشته در جست‌وجوي «كنراد سي. موراي» پزشك شخصي مايكل جكسون است كه لحظه بيهوشي وي در محل بوده، اما از همان زمان ناپديد شده است... دكتر شخصي جكسون كه گمان مي‌رود تزريق ماده مخدر منجر به مرگ را انجام داده، به تازگي نامه‌اي را براي بيماران خود نوشته بود كه در آن اعلام كرده است براي مدتي نامعلوم آنها را ترك مي‌كند... مايكل جكسون آفريقايي‌تبار كه روز گذشته پس از بيهوشي در بيمارستان درگذشت، علاوه بر موسيقي، به كار تجارت نيز اشتغال داشت و پرونده اخلاقي وي سرشار از مشكلات و مسائل جنجالي همچون تغيير مكرر جنسيت و تغيير رنگ پوست بود.

 

 

آگهي

 

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 داستان: قطع شبکه موبایل

 

      نيمه‌شب است. از دستشويي بيرون مي‌آييد. از اين كه با دست‌هاي خيس داخل تخت‌خواب برويد، متنفر هستيد. وقتي به آشپزخانه مي‌رويد تا با حوله كنار سينك دست‌تان را خشك كنيد، از پنجره مي‌بينيد كه كسي در سياهي ته حياط راه مي‌رود. خم مي‌شويد تا او شما را نبيند. به طرف اتاق‌تان مي‌رويد و موبايل را برمي‌داريد و دوباره به آشپزخانه برمي‌گرديد. هنوز آن مرد را مي‌بينيد. شماره 110 را مي‌گيريد اما آنتن نداريد. چندبار تلاش مي‌كنيد. فايده‌اي ندارد. به هال مي‌رويد و گوشي تلفن را برمي‌داريد، اما صداي بوق نمي‌شنويد. دوباره به اتاق‌تان برمي‌گرديد و موبايل ديگرتان كه سيم‌كارت يك اپراتور ديگر داخل آن است را برمي‌داريد، اما آن هم آنتن ندارد. مطمئن هستيد كه سارقان تلفن را قطع كرده‌اند و مي‌دانند كه موبايل‌ها هم تا صبح آنتن ندارند و SMS هم نمي‌شود ارسال كرد. فكري به ذ‌هن‌تان مي‌رسد.

لپ‌تاپ را روشن مي‌كنيد. تصميم مي‌گيريد با اتصال به اينترنت بيسيم از هر كسي كه آن‌لاين باشد، كمك بخواهيد و بگوييد كه با پليس تماس بگيرد. هرقدر تلاش مي‌كنيد، ياهو مسنجر كار نمي‌كند. نمي‌دانيد كدام‌يك از دوست‌هايتان بيدار است تا برايش ايميل بفرستيد. چاره ديگري نداريد. براي همه يك ايميل مي‌فرستيد : «من به تلفن دسترسي ندارم. همين الان كه اين ايميل را مي‌خواني، به كمك احتياج دارم. خواهش مي‌كنم با پليس تماس بگير و بگو خودشان را به اينجا برسانند. اين پيام اصلا شوخي نيست. جانم در خطر است. عجله كن!»

از اين كه قبول كرديد از فرش‌هاي ابريشم عمويتان را در خانه خودتان نگهداري كنيد تا تكليف وصيت‌نامه‌اش روشن شود، پشيمان هستيد. مطمئن هستيد ارزش فرش‌ها به قدري است كه سارقان حاضر هستند براي رسيدن به آن حتي مرتكب قتل شوند. سارقان وارد خانه مي‌شوند و به دنبال شما مي‌گردند. با خودتان فكر مي‌كنيد كه اگر فرش‌ها را با خودشان ببرند، تا آخر عمرتان بايد در زندان باشيد، چون پسرعموهايتان شما را نمي‌بخشند. چند ثانيه بعد، آن‌ها با شنيدن صداي آژير پليس فرار مي‌كنند و از خانه‌تان خارج مي‌شوند.

پليس مي‌گويد كه كسي را نتوانسته دستگير كند. شما تصميم مي‌گيريد فرش‌ها را به زن عمويتان تحويل دهيد تا ديگر مشكلي برايتان پيش نيايد. صبح روز بعد داماد عمويتان به آنجا مي‌آيد و فرش‌ها را تحويل مي‌گيرد. بعد از رفتن او، به محل كارتان مي‌رويد.

رئيس از دير رسيدن‌تان عصباني است. قبل از اين كه به او توضيح بدهيد كه چرا تا صبح بيدار بوديد، شما را به ديوار مي‌چسباند و گلويتان را فشار مي‌دهد. در همين لحظه چند مأمور پليس وارد اتاق مي‌شوند و او را دستگير مي‌كنند. يكي از مأمورها مي‌گويد چند دقيقه قبل دوست‌تان با 110 تماس گرفته و آدرس شركت را داده است. به خاطر مي‌آوريد كه هنوز به دوست‌هايتان نگفته‌ايد خطر رفع شده و آن‌ها با ديدن ايميل، از پليس كمك مي‌خواهند. تصميم مي‌گيريد با كامپيوتر رئيس، خرابكاري ديشب‌تان را درست كنيد، اما هر كاري مي‌كنيد ايميل‌تان باز نمي‌شود و سرعت اينترنت پايين است. به مأمورها مي‌گوييد كه از رئيس شكايتي نداريد، اما چند نفر از كاركنان شركت مي‌گويند كه از بدرفتاري‌هاي او خسته شده‌اند و مي‌خواهد شكايت كنند. پليس، رئيس را به كلانتري مي‌برد و با رفتن كارمندها، شركت تعطيل مي‌شود. دوباره سرعت اينترنت را امتحان مي‌كنيد، اما فايده‌اي ندارد. تصميم مي‌گيريد از اينترنت شركت دوست‌تان استفاده كنيد. اما وقتي قصد داريد از شركت خارج شويد، مي‌بينيد كه در قفل است. آبدارچي نمي‌دانسته كه قرار است شما در شركت بمانيد.

تلفن‌هاي شركت به علت بدهي قطع است و اينترت هم كار نمي‌كند. دوست‌هايتان وقتي ايميل شما را مي‌خوانند، با 110 تماس مي‌گيرند. پليس وقتي مي‌بيند كه تاكنون 41 نفر گزارش كرده‌اند كه شما در خطر هستيد، عكس‌تان را براي بخش‌هاي مختلف و كلانتري‌ها ارسال مي‌كند. قبل از اين كه پليس از شما شكايت كند، بايد راهي براي فرار از ساختمان پيدا كنيد. شركت در طبقه هفتم يك برج نوساز واقع شده كه به علت كلاهبردار بودن سرمايه‌گذار پروژه، همه واحدهاي آن خالي است و كاملا تنها هستيد. چاره‌اي نداريد جز اين كه تا صبح روز بعد كه شركت باز مي‌شود، آنجا بمانيد.

 

در كلانتري، رئيس شركت به جرم آزار و اذيت كارمندان به بازداشتگاه و سپس دادسرا فرستاده مي‌شود. آبدارچي هم كه منتظر فرصتي براي تعطيل شدن شركت بود، با خوشحالي به خانه مي‌رود تا با همسرش به ترمينال آزادي و از آنجا به شهرشان بروند و تا زمان باز شدن شركت در آنجا بمانند.

 

آگهي

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 20 نقطه از بدن انسان كه به آن‌‌ها نيازي نداريم

       نظریه تکاملی داروین، باقی‌مانده از اعضا اجداد انسانهاست که در بدن ما به صورت کوچک و بدون عملکرد باقی مانده است:

۱) ارگان ومرونازال: یا ارگان جاکوبسون که حفره ای است در پل های بینی دو سمت با گیرنده های شیمیایی که در انسان عملکردی ندارند. در جانوران پست تر وظیفه درک ماده شیمیایی فرومون رو بر عهده دارند

۲) عضلات خارجی گوش: ۳ عضله هستند که در بخش خارجی گوش واقع شده اند و در سایر حیوانات نظیر خرگوشها و سگها، وظیفه حرکت مستقلانه گوش از سر را بر عهده دارند. اما انسانها هنوز دارای آن هستند و توسط این عضلات است که بعضی از افراد می‌توانند گوششان را تکان دهند

۳) دندان عقل: در انسانهای اولیه که مقادیر زیادی از گیاهان رو جهت به دست آوردن انرژی مصرف می‌کردند داشتن یک جفت اضافه دندان آسیا در هر فک مفید به نظر می‌رسید اما در انسانهای امروزی که انواعی از غذاها را مصرف می‌کند، زیاد ضروری به نظر نمی‌آید

۴) دنده گردنی: حدود یک درصد از مردم یک جفت دنده اضافی در بالای دندهای خود (در بخش گردن) دارند که به نظر می‌رسد باقی‌مانده از اجداد خزنده ما باشد. این دنده می‌تواند در این افراد مشکلات عروقی یا عصبی ایجاد کند

۵) پلک سوم: در اکثر پرندگان و پستانداران یک لایه محافظ به عنوان پلک سوم بر روی چشمشان وجود دارد که وظیفه حفاظت از چشم و خروج شن ریزه و گرد و غبار را از چشم بر عهده دارد. باقی مانده این پلک در انسان به صورت یک چین نازک در گوشه داخلی چشم وجود دارد.

۶) تکمه یا نقطه داروین: اگر لبه خارجی لاله گوش خود رو لمس کنید به یک برجستگی بر‌می‌خورید که به نام دکمه داروین مشهور است. در حیواناتی نظیر خرگوش این تکمه در انتهای گوشها قرار دارد و وظیفه فوکوس صداهای دور را روی گوش بر عهده دارد.

۷) عضله زیر ترقوه: عضله کوچکی که در زیر شانه قرار دارد و از دنده اول به ترقوه کشیده شده است و در صورتی برای انسان مفید بود که هنوز بر روی ۴ پا راه می‌رفت. البته بعضی از مردم این عضله را ندارند و بعضی نیز یک جفت از آن را دارند.

۸) عضله پالماریس (خیاطه): عضله بلند و نازکی که از زانو به کمر کشیده شده و ۸۹ درصد مردم دارای این عضله هستند. این عضله در جانوران پست تر در آویزان شدن و بالا رفتن از درخت بسیار مهم است. جراحان معمولا این عضله رو در جراحی های ترمیمی عضلات برداشته و از آن استفاده می‌کنند.

۹) نوک پستا‌ن در مردان: مجاری شیری قبل از اینکه هورمون جنسی مردانه (تستوسترون) در جنین باعث ایجاد صفات مربوط به جنس مذکر بشود به وجود می‌آیند. مردان دارای بافت پستا‌نی هستند اما عملا استفاده‌ای از آنها نمی‌کنند.

۱۰) عضلات صاف کننده مو: در بسیاری از جانوران این عضلات که در قاعده موهای بدن واقع شده اند وظیفه سیخ کردن موهای جانور را در هنگام بروز خطر دارند تا جانور بتواند از آن به عنوان ترساندن مهاجم استفاده کند.

۱۱) زائده آپاندیس: یک لوله عضلانی باریک در روده بزرگ که در به نظر می‌رسد باقی مانده بخش از روده جانوران باشد که وظیفه هضم سلولز غذا (گیاهان) را بر عهده داشته باشد. اما در انسان بیشتر حاوی گلبول های سفید و غدد لنفاوی است.

۱۲) موهای بدن: ابروها در جلوگیری از ورود عرق به چشم ها و موها در آقایان در انتخاب جنس‌ی نقش دارند. اما به نظر می‌رسد اکثر موها در بدن نقش موثری را ایفا نمی‌کنند

۱۳) دنده سیزدهم: در شامپانزه‌ها و گوریل‌ها ۱۳ جفت دنده وجود دارد در حالی که در انسان‌ها ۱۲ جفت. اما ۸ درصد از مردم دارای جفت دنده سیزدهم هستند که به نظر نمی‌رسد عملکردی را در آنها ایفا کند

۱۴) عضله کف پایی: به نظر می‌رسد در جانوران پست تر وظیفه چنگ شدن و قلاب شدن پاها به شاخه ها را بر عهده داشته است . اما در انسان به نظر می‌رسد فقط کمی کف پا را به پایین خم می‌کند. در ۹ درصد مردم این عضله وجود ندارد

۱۵) رحم مردانه: باقی مانده از ارگان تناسلی زنانه که از غده پروستات مرد آویزان است

۱۶) انگشت پنجم پا: در پریماتها و پستانداران پست تر انگشتان پا وظیفه چنگ زدن و آویزان شدن از شاخه ها را بر عهده داشته اند.. اما انسانها احتیاج به انگشتان بزرگ پا دارند تا بتواندد با آنها ایستاده راه رفته و تعادل خود را حفظ کنند. لذا به نظر می‌رسد انگشت پنجم یا کوچکترین انگشت پا نقش اصلی در این مورد ایفا نکند.

۱۷) وازدفران (لوله منی) زنان: ارگان تکامل نیافته مردانه که انتهای در کنار تخمدانها قرار دارد. فاقد عملکرد است.

۱۸) عضله هرمی (پیرامیدال): حدود ۲۰ درصد افراد این عضله مثلثی، کوچک و شبیه کیسه را که در استخوان شرمگاهی (پوبیس) است ندارند. به نظر می‌رسد این عضله باقی مانده‌ای از کیسه در جانوران کیسه دار باشد.

۱۹) استخوان دنبالچه (کوکسیس): مجموعه چند مهره به هم جوش خورده کوچک که درا نتهای ستون مهره ها واقع شده و در پستانداران دیگر وظیفه حفظ تعادل و ارتباط را بر عهده دارد. اما در انسان نقشی را بر عهده ندارد.

۲۰) سینوس‌های اطراف بینی: به نظر می‌رسد در انسانها نخستین این سینوسها سرشار از مخاط بویایی بوده تا به این ترتیب حس بویایی آنها را تقویت کرده و آنها را از خطرات حفظ کند. اما نقش انها در انسان امروزی به شکل دهی به صورت، گرم کردن هوای ورودی به ریه ها و سبکتر شدن سر کمک می‌کند. التهاب این سینوسها باعث سینوزیت می‌شود.

 

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 روزنامه طنز ناراست+نتیجه انتخابات+انتخابات دهم+دوره دهم+ دهمین دوره+رأي+محمود احمدی‌نژاد+میرحسین موس

از اينجا دانلود كنيد تا واضح ببينيد

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 گروگان‌گيري در ستاد موسوي

 

      افراد ناسناس به ستاد «یاران خاتمی،حامیان موسوی» در خیابان قیطریه حمله کرده و محمد عطریانفر، محسن امین زاده، عموزاده خلیلی، صفدر حسینی و سایر اعضای ستاد را به گروگان گرفتند. تا این لحظه نیروهای لباس شخصی با تخریب اموال ستاد و شکستن شیشه‌ها مانع از ورود نیروی انتظامی به داخل ساختمان شده‌اند.

به گزارش جوان فردا این افراد ۱۳ نفر بودند که ۱۱ نفر آنها دستگیر شدند و نیروی انتظامی در حال تهیه صورت جلسه است.

ستاد اصلاح‌طلبان حامی میرحسین موسوی با اشاره به تماس‌های مکرر با پلیس 110 و عدم اعزام نیروی کمکی اعلام کرد که تا سردار رجب‌زاده رئیس پلیس‌تهران بزرگ به محل حادثه نیاید آن‌ها را تحویل دو نیروی انتظامی حاضر در صحنه نمی‌دهند.

این افراد سه اسلحه به همراه داشتند و ادعا می‌کنند که حکم دارند اما در برابر اصرار مسئولان ستاد و نیروی انتظامی مبنی بر ارائه حکم ادعایی هیچ حکمی ارائه نمی‌دهند.

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 انتخابات MiMi چيست؟

 

هيچ دقت كرده بوديد كه در انتخابات دهم، همه كانديداها يك وجه اشتراك دارند؟

محمود احمدي‌نژاد

ميرحسين موسوي

محسن رضايي

مهدي كروبي

 

اسم همه آن‌ها با حرف «م» شروع مي‌شود.

پس از اين به بعد، نام «انتخابات ميمي» (MiMi) را به كار ببريم.

 

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 مناظره+انتخابات+محمود احمدي‌نژاد+محسن رضايي+مهدي كروبي+ميرحسين موسوي
|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 دانلود روزنامه اينترنتي ناراست
 

 

 

براي دانلود روزنامه اينترنتي ناراست اينجا را كليك كنيد.

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 مناظره محمود احمدی‌نژاد و کروبی: افشاگری و فقط افشاگری!

 

     به گزارش پارسینه، دومین مناظره داغ انتخابات ریاست جمهوری دهم، شانزدهم خرداد با حضور مهدی کروبی و محمود احمدی نژاد برگزار شد تا دومین نامزد اصلاح طلب هم در مقابل رئیس جمهور حاکم قرار گیرد، در اولین مواجهه با نامزد اصلاح طلب-میرحسین موسوی- احمدی نژاد به اعتقاد بسیاری از ناظران، توانست تا حد زیادی ، نخست وزیر دوره جنگ را "غافلگیر" کند.

هرچند که اشاره غیرمنتظره احمدی نژاد به پرونده و مدارک همسر موسوی باعث واکنش های عاطفی قابل توجهی علیه احمدی نژاد شد.

کروبی این فرصت را داشت که شاهد مناظره میرحسین-احمدی نژاد باشد تا به مدد مشاوران متعددش، سناریوهای مختلف مواجهه با احمدی نژاد را مرور کند.
 
 احمدی نژاد و کروبی در این مناظره فقط یک هدف داشتند: اقشاگری و افشاگری و نه چیزی بیشتر! مناظره کروبی-احمدی نژاد به شدت متاثر از مناظره داغ و بی سابقه میرحسین-احمدی نژاد بود.

محمود احمدی نژاد، با کت و شلوار مشکلی و "نشانکی" از پرچم ایران روی کت به میدان مناظره آمده بود، استفاده از این نشانک، بی جهت نبود، چون اخیرا ستاد انتخاباتی احمدی نژاد اخیرا در برابر انتخاب رنگ سبز از سوی حامیان موسوی، پرچم سه رنگ ایران را به عنوان "رنگ رسمی ستاد انتخاباتی" خود برگزید.

مهدی کروبی، هم با عبا و پیراهن سفید و لباده پسته ای و عینک پنسی همیشگی با میدان آمده بود. دبیرکل حزب اعتماد ملی، اعلان جنگی تلویحی به میرحسین موسوی هم داد و وعده داد که مناظره اش با موسوی جدی و داغ خواهد بود و "سئوالاتی" هست که از موسوی خواهد پرسید.

کروبی در همان ابتدا صراحتا استراتژی خود در مناظره را اعلام کرد، کروبی گفت: من دو اشکال عمده می بینم، هم اشکال در شخص احمدی نژاد و هم اشکال در اداره کشور .

کروبی محور حملاتش به احمدی نژاد را "ناصادق بودن" وی قرار داد و گفت: یا اطلاعات غلط به احمدی نژاد می رسد یا اینکه ایشان خلاف واقع می گوید و گزینه سومی در میان نیست.

همانطور که پیش بینی می شد اولین شلیک انتقادی کروبی "هاله نور" و ادعاهای مذهبی و مهدوی خاص محمود احمدی نژاد بود، موضوعی که با توجه به "روحانی بودن" کروبی، از باور پذیری و مخاطب پذیری بهتری برخوردار است.

کروبی با گفتن این جمله که "بنا بود اولین برنامه تلویزیون توقیف شده من: پخش فیلم هاله نورباشد" نشان داد، بیش از همه روی آنچه که انحرافات فکری و عقیدتی رئیس دولت نهم؛ نامیده است، حساب کرده است.

بسیاری معتقدند مهمترین نقطه ضعف احمدی نژاد در میان خواص و عوام ،موضوع "هاله نور" است، موضوعی که حتی مریدان درجه یک و حلقه پیرامونی احمدی نژاد هم توان دفاع و توجیه آن را ندارند و با ادعای ساختگی بودن فیلم هاله نور، از این موضوع می گذرند.

اما احمدی نژاد در راند اول و در پاسخ به کروبی در خصوص هاله نور، بسیار خونسرد پاسخ داد: این موضوعاتی که آقای کروبی گفتند اصلا نیاز به پاسخ ندارد، چون اصلا ربطی به شیوه اداره کشور ندارد؛ احمدی نژاد از هرگونه پاسخ به موضوع "هاله نور" خودداری کرد و این موضوع را با وجود انتشار وسیع فیلم موسوم به هاله نور، علنا آن "ساختگی" خواند و سریعا از آن عبور کرد.

رئیس دولت نهم بعد از این پاسخ سریع، بلافاصله پلاکاردهای آماری خود را از پوشه درآورد و به ببیندگان نشان داد، ظاهرا احمدی نژاد مثل گفتگوی وِیژه خبری شبکه دو در پانزدهم خرداد، ترجیح داد که با زبان آمار با مخاطبانش سخن بگوید.

از بررسی دقایق ابتدایی  مناظره می توان این نتیجه را گرفت که احمدی نژاد برخلاف مناظره با میرحسین، علاقه ای به چالش سنگین با کروبی نداشت و سعی کرد با بیان آمار و اعداد، جو آتشین انتقادات مذهبی-مهدوی از سوی کروبی را تغییر دهد، از سوی دیگر این تاکتیک احمدی نژاد می تواند نشانگر این مسئله باشد که تیم مشاوران احمدی نژاد "نقطه ضعف " کروبی را عدم اطلاع دقیق از آمار و ارقام و به روز نبودن اطلاعات وی تشخیص داده اند و به احمدی نژاد توصیه کردند اگر با زبان آمار و ارقام سخن بگوید، باعث انفعال کروبی در مواجهه با وی می شود.

ضمن اینکه بیان آمار و ارقام خشک و خسته کننده ریاضی و آماری از سوی احمدی نژاد-که نوعی وقت کشی محترمانه هم محسوب می شود- باعث می شود اکثریت مخاطبان با فضای آماری آشنایی و قرابت ندارند و یا علاقه ای به شنیدن آمار در این نوع مناظره های داغ ندارند، از مقابل صفحه تلویزیون کنار بروند و با علاقه اولیه موضوع را پیگیری نکنند، به نظر نمی رسد احمدی نژاد علاقه داشته باشد که رقیب اصلی اش، مهدی کروبی باشد، احمدی نژاد ترجیح می دهد میرحسین موسوی را رقیب اصلی خود بداند.

این موضوع را هم تباید فراموش کرد که کروبی شاید تنها نامزد انتخابات ریاست جمهوری دهم باشد که تاکتیک مرسوم و مورد علاقه احمدی نژاد یعنی چسباندن رقیب به هاشمی رفسنجانی، در مورد وی نافذ و صادق نباشد.

احمدی نژاد با نشان دادن پلاکاردهای از آمارهای اقتصادی به دوربین و سخن گفتن مستقیم با مردم، در حوزه مسائلی چون نرخ بیکاری، ضریب جینی، تورم و ...به دفاع از عملکرد دولت نهم پرداخت، احمدی نژاد مجددا برای دومین بار، نرخ رسمی تورم را 16 درصد اعلام کرد و خطاب به کروبی گفت: شما انقلابی بودید و سوابق تان در سخنان ضدآمریکایی موجود است.

کروبی هم ادعا کرد یک خط انحرافی که با امام مشکل داشت ، الان احمدی نژاد را هدایت می کند؛شیخ اصلاحات ، صریحا احمدی نژاد را به "دروغگویی" متهم کرد و آمار احمدی نژاد را مغایر آمار رسمی بانک مرکزی و مرکز آمار ایران معرفی کرد.

دبیرکل حزب اعتماد ملی، مجددا بر "لزوم مناظره میان نمایندگان نامزدها" تاکید کرد و خطاب به مجری برنامه گفت:چرا صداوسیما اینقدر خائف است؟ چرا کارشناس نمی آورید ؟ من آمار دقیق که ندارم، گروهی باید بشینند و بحث کنند، چرا به ردصلاحیت ها اعتراض نکردید؟ شما مسئول اجرای قانون اساسی هستید.

سرعت شلیک های کلامی کروبی به احمدی نژاد چنان بود که احمدی نژاد در لحظاتی ، لبخندی عصبی بر لبش جاری شد، هرچند که شیوه تند سخن گفتن کروبی و هیجان آمیز شدن سخنانش، بعضی اوقات باعث نامفهوم شدن سخنان کروبی می شد، در حالی که احمدی نژاد در سخت ترین لحظات مناظره هم، گویشی روان و آرام داشت.

نکته جالب دیگر مناظره کروبی-احمدی نژاد این بود که در لحظاتی از مناظره، به جای اینکه به شیوه مرسوم چند مناظره انجام شده، طرفین فقط در وقت مقرر خود سخن می گفتند، دیالوگی آتشین بین کروبی و احمدی نژاد برقرار شد.

به گزارش پارسینه، در مناظره امشب، بیش از چهار بار به موضوع مناظره میرحسین-احمدی نژاد و کنایه احمدی نژاد به همسر موسوی پرداخته شد،کروبی دفاع زیرکانه ای از زهرا رهنورد(همسر رقیبش) کرد و البته احمدی نژاد هم برای تلطیف فضای مناظره قبلی و موضوع زهرا رهنورد، ادعا کرد روزنامه اعتماد ملی به همسرش توهین کرده است که با وجود اصرار کروبی برای گفتن مورد مشخص آن، احمدی نژاد پاسخی نداد.

کروبی همچنین کنایه ای حقوق بشری هم در مورد مرگ مشکوک زهرا بنی یعقوب حواله احمدی نژاد کرد و راند دوم را با این سئوال از رئیس دولت نهم پاسخ داد که از آن 100 کشوری که از شما برای دریافت الگوی مدیریتی درخواست کرده اند، نام 20 کشور را ببرید.

احمدی نژاد هم مثل مناظره با میرحسین موسوی، در پاسخ به انتقادات در مورد سیاست خارجی دولتش، شیوه خود در سیاست خارجی را "دیپلماسی عمومی" عنوان کرد و آن را موفقیت آمیز دانست.

کروبی سپس در یک حرکت پیش دستانه موضوع مفاسد اقتصادی را پیش کشید و صادق محصولی، وزیر کشور را متهم کرد که با دستور شخص احمدی نژاد، وامی به مبلغ 40 میلیارد تومان گرفته است، همچنین موضوع جنجالی 300 میلیارد تومان در دوره شهرداری احمدی نژاد و پرونده نفت اردبیل را پیش کشید و از برخی اراده ها خبر داد که مانع مطرح شدن این اتهامات در صحن مجلس و قوه قضاییه شدند.

کروبی در مورد مسائلی که درمورد مفاسد اقتصادی مطرح است، پیشنهاد تشکیل "کمیته حقیقت یاب" را داد و گفت: والله اگر فساد نبود، من بازهم اسم می بردم.

احمدی نژاد دفاعی مطلق از خود و همکارانش کرد و خطاب به کروبی گفت: فقط یک مورد را اثبات کنید، اگر محصولی در طول عمرش، از هربانکی، یک ریال وام گرفته است، همه اش مال آقای کروبی و تیم اش! احمدی نژاد متقابلا از موضوع 300 میلیون تومانی که کروبی از شهرام جزایری گرفته بود، نام برد و توپ را به زمین حریف انداخت.

مهمترین نقطه قوت احمدی نژاد در مناظره، گوشزد کردن این نکته املایی به کروبی بود که در اجلاس قطر بحث "خلیج عربی" مطرح نبود، بلکه "دولتهای عربی خلیح" عنوان اجلاس مذکور بود.

"ایجاد زندان در بنیاد شهید"، شلیکی گزنده ای بود که احمدی نژاد خطاب به کروبی گفت، "ایجاد زندان در بنیاد شهید" احتمالا همان کدی بود که حسین شریعتمداری تحت عنوان " طبقه یازدهم خیابان طالقانی" قبلا به کروبی گوشزد کرده بود، البته کروبی عمدا یا سهوا پاسخی به این اتهام نداد، شاید اگر کروبی پاسخی قاطع و صریح به این ادعای بزرگ احمدی نژاد می داد، می توانستیم او را برنده مناظره شانزدهم خرداد لقب بدهیم.

اختلاف رهبری با احمدی نژاد در مورد "دادن 700 میلیون دلار" به یکی از نزدیکان احمدی نژاد و مخالفت بانک مرکزی با این مورد، نکته ناگفته ای بود که کروبی آن را در مناظره مطرح کرد.

احمدی نژاد سخنانش را با همان جمله ای که گفتگوی ویژه خبری روز گذشته را به پایان برد، خاتمه داد:" از ملت عزیز ایران می خواهم که اجازه بدهند این خادم، چهار سال دیگر هم در خدمت شان باشد"

در یک جمع بندی کوتاه می توان گفت ، مناظره شانزدهم خرداد بین مهدی کروبی و محمود احمدی نژاد، یک "آشبار سنگین کلامی -گفتاری"اما کم نتیجه بود، نزاعی بود که طرفین به یکدیگر ادعا و اتهام های بزرگ پرتاب می کردند، اتهاماتی اکثرا در حوزه مسائل مالی و سوءاستفاده های اقتصادی، در مناظره کروبی-احمدی نژاد موضوعاتی مثل تشریح برنامه ها برای اداره کشور، مسائل فرهنگی و ...مطرح نشد؛ این مناظره را می توان یک مناظره ژورنالیستی لقب داد، مناظره ای که به سختی می توان برای آن "برنده ای" قائل شد.

البته کروبی در برابر احمدی نژاد، قوی تر از میرحسین ظاهر شد، در مناظره کروبی-احمدی نژاد دو طرف، تقریبا بدون توجه به حرف طرف مقابل، حرف و ادعای خود را مطرح می کردند، بدون آنکه مدرکی قابل قبول برای پذیرش ادعای خود به مخاطبان ارائه کنند یا مخاطبان امکان سنجش صحت یا سقم ادعاهای طرفین را داشته باشند، طرفین مناظره 16 خرداد از وارد شدن به زمین طرف مقابل خودداری می کردند و اصطلاحا دو طرف، "جنگ سنگرها" را دنبال می کردند.
 
این مسئله قابل انکار نیست که مناظره محسن رضایی و محمود احمدی نژاد که آخرین مناظره انتخابات دهم ریاست جمهوری است، از هم اکنون توجهات را به خود جلب کرده است، احمدی نژاد درمواجهه با رضایی، به سختی می تواند از ابزار آمار و ارقام و قانون استفاده کند، چون فرمانده اسبق سپاه پاسداران در نهادی نظارتی و استراتژیک چون مجمع تشخیص مصلحت نظام به خوبی عملکرد دولت نهم را رصد کرده است و از سوی دیگر "اخراجی های " دولت احمدی نژاد را هم در کنار خود گردآورده است.

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 جنجال مناظره محمود احمدی‌نژاد و میرحسین موسوی و لبخند آيت‌الله هاشمي رفسنجاني

آیت الله هاشمی رفسنجانی در حاشیه مراسم سالگرد بیستمین سالگرد ارتحال امام خمینی، به دکتر احمدی نژاد نزدیک شد و در دقایقی کوتاه، جملاتی میان این دو رد و بدل شد که عکاسان حاضر در مراسم نیز گفتگوی چند دقیقه ای حساس را ثبت کردند.

خبرنگار پارسینه کسب اطلاع کرد که هاشمی رفسنجانی به احمدی نژاد گفته است :چرا اینقدر درباره من دروغ گفته‌اید ؟ كه احمدی‌نژاد پاسخ داده است: دروغ نگفته‌ام ، هاشمی سپس به موضوع امیرعبدالله پادشاه عربستان و اظهارنظر اینکه دولت نهم بیشتر از شش ماه دوام نمی آورد، اشاره کرده و گفته :این موضوع کذب محض است و من هیچ گاه چنین چیزی را به امیرعبدالله نگفته ام.

هاشمی همچنین به احمدی نژاد گفته است من به امیرعبدالله گفتم که تلاش کند مانع حمله آمریکا به ایران شود، سومین نکته ای که در این دیدار کوتاه مطرح شده است:موضوع فرزندان رفسنجانی است که هاشمی به احمدی نژاد گفته است : تهمت‌های مشابهی در دوره قبل انتخابات ریاست جمهوری در مورد فرزندان ایشان مطرح شده است كه قوه قضائیه به صراحت اعلام كرده است كه این تهمت ها صحیح نیست.در این لحظه احمدی‌نژاد سكوت كرده است.

رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام همچنین ایجاد هماهنگی میان سه نامزد انتخابات ریاست جمهوری علیه احمدی نژاد را نیز رد کرده و ارائه این تحلیل را "توهین به این سه شخص" توصیف کرده و گفته "حتی بعضی از این نامزدها، برای آمدن به صحنه با من مشورت هم نکرده اند"

شنیده ها حاکی از قصد جدی هاشمی رفسنجانی برای شکایت رسمی از احمدی نژاد بخاطر سخنانش در مناظره 13 خرداد است.
|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 مناظره محمود احمدی‌نژاد و میرحسین موسوی و واكنش آيت‌الله هاشمي رفسنجاني

      دفتر آیت‌الله هاشمی رفسنجانی در نامه‌ای به رئیس سازمان صداو سیما با اشاره ادعاهای نسبت داده شده از سوی محمود احمدی‌نژاد به رئیس مجلس خبرگان و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام در مناظره تلویزیونی انتخاباتی، خواستار تعیین فرصت در اسرع وقت برای پاسخ‌گویی و شفاف‌سازی در رسانه ملی شد.
در این نامه خطاب به مهندس ضرغامی، رئیس سازمان صداو سیما آمده است:

      ... در پی مناظره شب گذشته مورخ 13/3/88 در شبکه سه سیما، میان جناب آقای محمود احمدی‌نژاد و جناب آقای میرحسین موسوی و نسبت دادن دروغ ها و تهمت های مکرر به شخص آیت الله هاشمی رفسنجانی و فرزندان ایشان و ایجاد شبهه در فضای انتخاباتی توسط آقای احمدی‌نژاد که فرصت دفاع و پاسخ‌گویی نیز وجود نداشت، خواهشمند است دستور فرمایید قبل از اتمام مهلت تبلیغات انتخاباتی فرصت مناسب، در اسرع وقت در همان شبکه، جهت پاسخگویی و شفاف‌سازی در خصوص موارد کذب ادعا شده فراهم گردد...

مبنع: پارسینه

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 مناظره محمود احمدی‌نژاد و میرحسین موسوی و نامه محرمانه صداوسيما

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 داستان: تماشاي مناظره

 

      پدر نامزدتان شما را براي صرف شام به خانه‌اش دعوت مي‌كند تا بيش‌تر با عقايدتان آشنا شود. قبل از اين كه به آنجا برسيد، نامزدتان يك SMS برايتان ارسال مي‌كند و هشدار مي‌دهد كه نبايد درباره مسايل سياسي با پدرش بحث كنيد.
خانواده همسر آينده‌تان به گرمي از شما استقبال مي‌كنند. پدر او از شما درباره شغل و تجربه‌هايتان مي‌پرسد و از خاطرات گذشته‌اش تعريف مي‌كند. در ميان صحبت‌هايش متوجه مي‌شويد كه سال‌ها قبل، از مسؤولان كشور بوده است. از اين كه نامزدتان در اين‌باره با شما صحبت نكرده بودد، عصبي مي‌شويد. در پاسخ مي‌گوييد كه از سوابق سياسي او اطلاعي نداشتيد. پدر نامزدتان مي‌گويد كه هميشه به فرزندانش توصيه كرده است كه بدون كسب اجازه او، با هيچ كسي درباره گذشته صحبت نكنند. مطمئن نيستيد كه پدرتان در مقابل ازدواج شما با دختر يك مقام اسبق سياسي، چه واكنشي از خودش نشان مي‌دهد.
چند دقيقه بعد با دعوت مادر همسرتان به طرف ميز شام مي‌رويد. متوجه مي‌شويد كه پدر، مادر و دو خواهر نامزدتان شما را كاملا زير نظر دارند. سعي مي‌كنيد به آرامي شام را صرف كنيد و سوتي ندهيد. با خودتان فكر مي‌كنيد كه اگر بحث را به طرف مسايل خيلي شخصي و خانوادگي بكشانيد، ديگر موضوعات سياسي مطرح نمي‌شود و خط قرمز را زير پا نگذاشته‌ايد.  پدر نامزدتان تلويزيون را روشن مي‌كند و روي صندلي‌اش مي‌نشيند و ناگهان با هيجان مي‌گويد: «اين مناظره، ديدني است!»
باورتان نمي‌شود كه بايد هنگام صرف شام، مناظره دكتر احمدي‌نژاد و ميرحسين موسوي را تماشا كنيد. متوجه مي‌شويد كه رنگ چهره نامزدتان سفيد شده است. اشتهايتان كور مي‌شود. آب دهان‌تان را قورت مي‌دهيد. پدر نامزدتان از شما مي‌پرسد كه طرفدار كدام كانديدا هستيد. نمي‌دانيد چه پاسخي بدهيد. نامزدتان پيش‌تر درباره موضع پدرش با شما صحبت نكرده بود. وقتي مي‌بينيد كه پدر نامزدتان به شما خيره شده، هول مي‌شويد و مي‌گوييد: «موسوي!»
از اين كه پاسخ‌تان موافق عقايد او بود، خوشحال مي‌شويد. پدر نامزدتان محو تماشاي تلويزيون مي‌شود و هر چند دقيقه يك بار لقمه‌اي مي‌بلعد. وقتي احمدی‌نژاد مي‌گويد: «مناظره کروبی و رضایی علیه من بود. حالا خوب شد داوطلبم، اگر نبودم سه نامزد چه می‌خواستند بگویند؟»، پدر نامزدتان قاشق و چنگال را رها مي‌كند و كف مي‌زند و با صداي بلندي احسنت مي‌گويد. از اين كه چند دقيقه قبل خودتان را طرفدار رقيب كانديداي مورد علاقه او معرفي كرده‌ايد، نگران مي‌شويد.
متوجه مي‌شويد كه نامزدتان حالت طبيعي ندارد. سعي مي‌كنيد بر اعصاب‌تان مسلط باشيد و اوضاع را درست كنيد. در همين لحظه احمدي‌نژاد در اعتراض به كم بودن فرصتش براي حرف زدن، مي‌گويد: «سه ماه است که سه نفر علیه یک نفر هستند، آن وقت به من فقط 40 دقیقه وقت می‌دهید؟! اشکالي ندارد!»
پدر همسرتان را مي‌بينيد كه دست از غذا خوردن مي‌كشد و بشقاب را پس مي‌زند. نمي‌دانيد چه‌كار كنيد. آرزو مي‌كنيد كاش در راه تصادف مي‌كرديد و هرگز امشب پايتان را آنجا نمي‌گذاشتيد. پدر نامزدتان از جايش بلند مي‌شود و در ته سالن روي كاناپه مي‌نشنيد و به تلويزيون خيره مي‌شود. از شام خوشمزه مادر نامزدتان تشكر مي‌كنيد و به طرف كاناپه‌ها مي‌رويد و مي‌نشينيد. پدر نامزدتان را با دقت زير نظر مي‌گيريد.
يك آبناب از روي ميز برمي‌داريد و داخل دهان‌تان مي‌گذاريد. در همين لحظه احمدي‌نژاد مي‌گويد: «مديران دولت شما با رانت دلاری 7 تومان، میلیاردر شدند. آقای صفایی فراهانی در دولت شما پولدار شدند. پسران آقای هاشمی چه می‌کنند؟ آقاي ناطق‌نوري چطور؟» وقتي مي‌خواهيد پايتان را روي پايي ديگرتان بيندازيد، با ميز شيشه‌اي كنار كاناپه برخورد مي‌كند و مي‌شكند. پدر نامزدتان با اين تصور كه به خاطر حرف احمدي‌نژاد عصباني شديد و به ميز لگد زديد، از جايش بلند مي‌شود و از شما فاصله مي‌گيرد. چون آبنبات داخل گلويتان پريده، نمي‌توانيد حرف بزنيد. از جايتان بلند مي‌شويد و به طرف ميز مي‌رويد. نامزدتان و مادر و خواهرهايش كه فكر مي‌كنند به طرف آن‌ها مي‌رويد، جيغ مي‌كشند و به يكي از اتاق‌‌ها مي‌روند و در را قفل مي‌كنند.
پارچ آب را برمي‌داريد و آن را سر مي‌كشيد. وقتي آبنبات از گلويتان پايين رفت، چند نفس عميق مي‌كشيد و به طرف پدر نامزدتان برمي‌گرديد تا همه چيز را برايش توضيح دهيد. او به تصور اين كه قصد حمله داريد، آباژور روي ميز كنار ديوار را برمي‌دارد و تهديد مي‌كند كه اگر جلوتر برويد، آسيب مي‌بينيد. در همين لحظه دستش روي قسمت لخت سيم مي‌رود و برق او را مي‌گيرد و به طرفي پرتاب مي‌كند. باورتان نمي‌شود در عرض 40 ثانيه در چنين وضعيتي گرفتار شديد. وقتي مي‌خواهيد دوشاخه آباژور را از پريز جدا كنيد، سيم آن آتش مي‌گيرد و قطره‌هاي پلاستيك مشتعل روي فرش مي‌ريزد.
با فرياد از نامزدتان كمك مي‌خواهيد، اما مادر و خواهرهايش او را در اتاق حبس كرده‌اند تا از شما در امان باشد. پدر نامزدتان را روي زمين مي‌كشيد و تا راه‌پله مي‌بريد. بعد از پيدا كردن جعبه كليدهاي مينياتوري، برق را قطع مي‌كنيد. سپس پشت درِ اتاق مي‌ايستيد و با فرياد مي‌گوييد كه برق اتصالي كرده و خانه آتش گرفته است. مادر نامزدتان فكر مي‌كند قصد داريد با كلك، آن‌ها را از اتاق بيرون بكشيد. عصباني مي‌شويد. با لگد، در را مي‌شكنيد، اما در همين لحظه ضربه سختي به سرتان مي‌خورد و روي زمين مي‌افتيد. صداي نامزدتان را مي‌شنويد كه گريه مي‌كند و اسم شما را صدا مي‌زند. به او مي‌گوييد پدرش دچار برق‌گرفتگي شده و بايد قبل از اين كه دير شود، با اورژانس و آتش‌نشاني تماس بگيرد. از سرتان خون مي چكد. روميزي را برمي‌داريد و آن را روي سرتان مي‌گذاريد. سپس همه با هم داخل حياط مي‌رويد تا امدادگران آتش‌نشاني از راه برسند. تصميم مي‌گيريد در خيابان منتظر آن‌ها بمانيد تا به دنبال پلاك خانه نباشند و وقت نلف نشود. وقتي وسط پياده‌رو مي‌ايستيد، متوجه مي‌شويد كه گروه‌هاي هوادار كانديداها با يكديگر در حال بحث هستند. با شنيدن صداي آژير خودروهاي امداد، با فرياد از هواداران مي‌خواهيد كه مسير خيابان را باز كنند.
***
در بيمارستان همه چيز را براي پدر نامزدتان تعريف مي‌كنيد. او از اين كه جانش را نجات داديد، تشكر مي‌كند و مي‌گويد كه از اشتباه خود پشيمان است. سپس سر شما را مي‌بوسد. نامزدتان از اين كه همه چيز به خوبي تمام شد، خوشحال مي‌شود. به خانه نامزدتان مي‌رويد تا به آن‌ها در مرتب كردن خانه كمك كنيد. پدر نامزدتان مي‌گويد كه شب مي‌توانيد همان‌جا بمانيد و در اتاق پسرشان كه به سربازي رفته، بخوابيد.
صبح با صداي زنگ موبايل‌تان از خواب بيدار مي‌شويد. نامزدتان مي‌گويد كه افراد فاميل براي عيادت از پدرش به آنجا آمده‌اند و خوب نيست كه داماد آينده خانواده تا ظهر خواب باشد. دست و صورت‌تان را مي‌شوييد و به سالن پذيرايي مي‌رويد و سلام مي‌كنيد. همه به گرمي از شما استقبال مي‌كنند و پدر نامزدتان آن‌ها را به شما معرفي مي‌كند. بعد از چند دقيقه متوجه مي‌شويد كه همه افراد جمع طرفدار احمدي‌نژاد هستند و اگر حرفي از ميرحسين موسوي بزنيد، بايد از ازدواج با نامزدتان منصرف شويد. تصميم مي‌گيريد رأي‌تان مخفي بماند.
همه چيز به خوبي پيش مي‌رود. يكي از افراد فاميل مي‌گويد كه شما را مي‌شناسد و چهره‌تان خيلي برايش آشنا است، اما به خاطر نمي‌آورد كجا همديگر را ديده‌ايد. يك ساعت بعد، سفره بزرگي روي زمين پهن مي‌شود. از اين كه خيلي زود با همه صميمي شده‌ايد، خوشحال هستيد.
هنگام صرف ناهار، دست‌تان به پارچ نوشابه مي‌خورد و آن را روي سفره مي‌ريزيد. خواهر نامزدتان از روي مبل يك دسته روزنامه برمي‌دارد و آن را روي سفره پهن مي‌كند. چند لحظه بعد، همه با حيرت به شما خيره مي‌شوند. عكس‌تان در صفحه اول يك روزنامه چاپ شده در حالي كه ميان هواداران ميرحسين ايستاده‌ايد، يك شال سبز را روي سرتان گرفته‌ايد و با فرياد شعار مي‌دهيد.


فرورتیش رضوانیه

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 مناظره محمود احمدی‌نژاد و میرحسین موسوی

 

      داغ‌ترین مناظره نامزدهای انتخابات ریاست جمهوری ، امشب سیزدهم خرداد 1388 بین محمود احمدی‌نژاد و میرحسین موسوی انجام شد.

به گزارش پارسينه، گفتگوی صریح میرحسین و احمدی نژاد را می توان یکی از بی سابقه ترین چالش های درون نظام جمهوری اسلامی توصیف کرد، چالشی که نه در پشت پرده قدرت و سیاست، بلکه مقابل چشم میلیونها ایرانی در تلویزیون انجام شد، احمدی نژاد صریحا از "اکبر هاشمی رفسنجانی" و خانواده رئیس مجلس خبرگان رهبری و رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام را به عنوان "عامل براندازی دولت نهم " و "صحنه گردان تخریب ها علیه خوییش، یاد کرد.

در خصوص مناظره امشب نکات زیر را می توان مطرح کرد:

1- مناظره داغ امشب در حالی برگزار می شد که نتایج نظرسنجی ها در هفته اخیر از رشد صعودی میرحسین موسوی و کاهش محبوبیت محمود احمدی نژاد حکایت می کرد، نتایجی که هر دو نامزد به خوبی از آن با خبر بودند.

2-در اولین لحظات آغاز مناظره، موسوی ساعت مچی خود را از دست بیرون آورد و روی میز گذاشت تا وقت سخنانش را تنظیم کند،احمدی نژاد نیز با مقداری پرونده، کاغذ و یک موبایل به میدان مناظره آمده بود.

2-احمدی نژاد شروعی عصبی داشت و در ابتدا، کلمه به کلمه سخنانش را از روی کاغذ می خواند، اما به مرور به خود مسلط شد و به مرور حالت "عصبی اش" به عصبانیت و حمله به موسوی تبدیل کرد و کمتر از روی کاغذ، نوشته هایش را می خواند،صدای لرزان میرحسین در آغاز مناظره نیز قابل توجه بود.

3-احمدی نژاد علنا "میرحسین" را رقیب اصلی خود معرفی کرد اما در عین حال ادعا کرد ، موسوی با محوریت " هاشمی -خاتمی" به میدان رقابت با او وارد شده است، احمدی نژاد گفت: موسوی در برابر من نیست، بلکه سه دولت (موسوی، هاشمی، خاتمی)در برابر من قرار گرفته است!

4-موسوی ترجیح داد هیچ موضعی در برابر اصلی ترین برگ برنده احمدی نژاد در مناظره که او را تلویحا عامل یا متحد هاشمی رفسنجانی خوانده بود، اتخاذ نکند و به گفتن این جمله بسنده کند که خود هاشمی و خاتمی حرفهایشان را در مناظره با احمدی نژاد بگویند.

5-احمدی نژاد رسما سه نامزد دیگر انتخابات ریاست جمهوری را متحدانی علیه خود دانست.

6- اکثر قریب به اتفاق سخنان و انتقادات میرحسین، قبلا در سخنرانی های عمومی و تریبون های جمعی مطرح شده بود، اما این محمود احمدی نژاد بود که همانطور که قبلا وعده کرده بود برای مناظره، حرفهایی داغ و ادعاهای بزرگ داشت.

7-یکی از ترجیع بندهای سخنان احمدی نژاد که احتمالا به قصد هستریک کردن میرحسین به کار می رفت این بود که پنج بار گفت: به شما علاقه مندم و دلم برای شما می سوزد!

8- احمدی نژاد موقع سخن گفتن به دوربین تلویزیون نگاه می کرد و مرتبا "موسوی" را خطاب می کرد، در حالی که موسوی در هنگام سخن گفتن، کمتر احمدی نژاد را خطاب می کرد و بدون آنکه به دوربین نگاه شود، فقط به مجری نگاه می کرد و وی را خطاب می کرد.

9-میرحسین در هنگام سخنان احمدی نژاد، خونسرد به نظر می رسید اما احمدی نژاد در هنگام استماع سخنان طرف مقابل با لبخند و میمیک های صورت به میرحسین نگاه می کرد.

10-احمدی نژاد در دقایق پایانی مناظره درخواست کرد مناظره 3-4 ساعت ادامه پیدا کند.

11-وضعیت پسر رفسنجانی،میلیارد شدن ناطق نوری و پسرش، فروختن کارخانه رشت الکتریک به همسر کرباسچی آخرین شلیک های احمدی نژاد به میرحسین موسوی بود.

12-استفاده مکرر از کلمه "چیز" یکی از تکیه کلام های ثابت میرحسین موسوی بود.

13-میرحسین در آخرین دقایق مناظره، ناگهان شدت انتقاداتش از احمدی نژاد را افزایش داد و ضمن دفاع جانانه ای از همسرش-زهرا رهنورد- او را روشنفکری برجسته توصیف کرد و در عین حال افشا کرد که سعیدلو، معاون احمدی نژاد مسئول پرونده سازی برای رقباء شده است.

14-در دقایق پایانی مناظره که میرحسین مرتبا به احمدی نژاد حمله می کرد، احمدی نژاد خواست پاسخ بدهد که میرحسین به وی گفت: در وقت من وارد نشوید!
 
15-در حالی که مجری مراسم، پایان رسمی مناظره را اعلام کرد، احمدی نژاد ناگهان گفت:آفای میرحسین موسوی اتهامات را ردیف می کند و می گوید من نمی خواهم اتهام بزنم!

در یک جمله به عنوان جمع بندی این مناظره می توان گفت که این مناظره در ساعت دوازده شب چهاردهم خرداد پایان نیافت، بلکه بلافاصله بعد از پایان مناظره، آغاز شد و قطعا شروعی است برای اصلی ترین چالش بین دو رقیب اصلی یعنی محمود احمدی نژاد و میرحسین موسوی.

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 Brazil finds Air France wreckage, all feared dead

RIO DE JANEIRO (Reuters) - Brazilian military planes found wreckage on Tuesday from an Air France jet that crashed in the Atlantic Ocean with 228 people aboard, the airline's worst disaster in its 75-year history.

Brazilian Defense Minister Nelson Jobim said there was "no doubt" that a 5-km (3-mile) strip of debris in the high seas was from the Airbus A330 that went missing in stormy weather early on Monday. Experts were certain that all aboard died.

"The remains, the wreckage, are from the Air France plane," a somber Jobim said at a news conference in Rio de Janeiro, where the plane took off for Paris on Sunday night.

Distraught relatives who had been praying for a miracle said they had given up.

"The last bit of hope that we had no longer exists ... Before a lot of us were hoping that the plane could have landed on an island or something like that, but no more," said Aldair Gomes, whose son was on the plane.

Airplane seats, an orange buoy, wiring, pieces of metal and fuel stains were spotted in the water by Brazilian air force pilots about 1,200 km (745 miles) northeast of the coastal city of Recife.

So far no bodies have been sighted, and pulling out bits of wreckage may not start until Wednesday when navy ships with divers arrive.

It is likely to be extremely difficult to find the flight data and voice recorders that hold clues to why the plane fell out of the sky in the middle of the night. The recorders could be on the ocean floor at a depth of 2,000 to 3,000 meters (6,600-9,800 feet), Jobim said.

Brazilian President Luiz Inacio Lula da Silva said he was confident that the black boxes would be found.

"I think a country that can find oil 6,000 meters under the ocean can find a plane 2,000 meters down," he told reporters in Guatemala, referring to recent oil finds by Brazil's state energy company in ultra-deep waters.

The recorders are designed to send homing signals for up to 30 days when they hit water, but many do not float well. It could be among the hardest recovery tasks since the exploration of the Titanic, one expert said.

"If you think how long it took to find the Titanic and that the debris would be smaller, you are looking for a needle in haystack," said Derek Clarke, joint managing director of Aberdeen-based Divex, which designs and builds military and commercial diving equipment.

MYSTERY, RELATIVES WANT ANSWERS

Authorities were baffled by how a storm could have caused the modern plane operated by three experienced pilots to crash without sending a mayday call.

Experts from France have arrived in Brazil to lead the investigation with help from Brazilian teams.  Continued...

 

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 Facebook فيلتر شد

سايت Facebook فيلتر شد. يعني دسترسي به آن مجاز نيست.

وقتي يك سايت فيلتر مي‌شود، يعني خوب نيست آن را ببينيد. به اين معني كه بايد دنبال فيلترشكن باشيد. وقتي فيلترشكن پيدا مي‌كنيد، توي هزار سايت فيلترشده ديگه هم مي‌رويد و اخلاق‌تان بد مي‌شود.

حالا ديدي چرا فيلترينگ بد است؟

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 پیکان بی‌ادب
|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 همشهری زندگی 15+

      مطالعه ضمیمه همشهری زندگی که قرار است شنبه ۲۶ اردیبهشت منتشر شود، برای افراد زیر ۱۵ سال مجاز نیست.

      این شماره همشهری زندگی، مرگ را جلوی چشمان خواننده می آورد و در جایی می گوید: شاید این آخرین جملاتی باشد که دارید می خوانید و بعدش بمیرید!

      در دوربین مخفی این شماره هشمری زندگی، عابران پیاده دعوت می شوند تا سوار یک آمبولانس بهشت زهرا شوند و عکس العمل آنها با فحش و ترس همراه است.

      همشهری زندگی روزهای شنبه و چهارشنبه، ضمیمه روزنامه همشهری است.

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 داستان: رئیس‌جمهور


      شما راننده تيم اسكورت هستيد. در پاركينگ ساختمان مجلس بهارستان كنار اتومبيل‌ها ايستاده‌ايد و به نطق رييس‌جمهور در مجلس كه از راديو پخش مي‌شود، گوش مي‌دهيد. مركز كنترل، دستور جديد را در بيسيم اعلام مي‌كند:
«رييس، صحن مجلس را به مقصد پاركينگ ترك مي‌كند.»
همه به طرف اتومبيل‌ها مي‌رويد. پشت فرمان مي‌نشنيد و استارت مي‌زنيد. همكارتان روي صندلي عقب نشسته است.
«معلوم بود كه بيشتر از اين دوام نمياره.»
«وقتي حرف گوش نمي‌كنه، چيكار كنيم؟»
رييس‌جمهور و تيم همراهش وارد پاركينگ مي‌شوند. كمربندتان را مي‌بنديد. او سوار مي‌شود.
در آينه به رييس‌جمهور نگاه مي‌كنيد و مي‌گوييد: «خروج شما بدون اطلاع قبلي بود. بايد تا مسدود شدن ميدان بهارستان، صبر كنيم.»
او پاسخي نمي‌دهد. مركز كنترل، وضعيت جديد را اعلام مي‌كند: «اينجا كنترل، مسير باز است.»
كاروان اتومبيل‌هاي اسكورت حركت مي‌كند.
به طرف برج ميلاد در حركت هستيد تا رييس‌جمهور در آنجا سخنراني كند. از صبح متوجه شده بوديد كه او سرحال نيست. وقتي توصيه كرده بوديد كه يكي از برنامه‌هاي امروز را لغو كند، مخالفت كرده بود.
در پاركينگ سالن همايش‌هاي برج ميلاد توقف مي‌كنيد و منتظر دستور بعدي مي‌مانيد. همكارهايتان از اتومبيل‌ها پياده مي‌شوند و اطراف را بررسي مي‌كنند. يكي از آنها درِ اتومبيل را باز مي‌كند. به عقب بر مي‌گرديد و با لبخند به رييس‌جمهور مي‌گوييد: «حالا باشه آقا! مهمون ما باشيد.»
اما او پاسخي نمي‌دهد و پياده مي‌شود. به فكر فرو مي‌رويد. هميشه وقتي بايد به رييس‌جمهور اعلام مي‌كرديد كه امنيت مورد تأييد است و مي‌تواند از اتومبيل خارج شود، به شوخي جواب مي‌داد: «قربون شما!». مطمئن مي‌شويد كه رييس امروز مثل هميشه سرحال نيست.
با نگاه‌تان رييس‌جمهور را زير نظر مي‌گيريد كه به طرف آسانسور مي‌رود. نگران او هستيد. گاهي اوقات با خودتان فكر مي‌كرديد كه اگر شما هم آرامش فكري و تفريح نداشتيد، خيلي زودتر از اين، خسته مي‌شديد. در همين لحظه، رييس دوباره به طرف اتومبيل‌ها برمي‌گردد. مطمئن هستيد كه اتفاقي رخ داده است. جلو مي‌آيد و با شما صحبت مي‌كند.
«من يك ساعت اينجا مي‌مونم. با بچه‌ها برويد بالاي برج را ببينيد.»
«اما اين خلاف مقررات...»
«مقررات را من تعيين مي‌كنم. بحث نكن! گفتم برويد اون بالا را ببينيد. الكي بيكار اينجا ننشينيد. دو روز ديگه مي‌رويد مي‌گوييد فلاني از ما بيگاري مي‌كشيد.»
رييس‌جمهور دوباره به طرف آسانسورها مي‌رود. فرمانده تيم اسكورت برمي‌گردد و با اشاره چشم به شما مي‌گويد كه همان‌جا بمانيد. اما رييس‌جمهور متوجه حركت او مي‌شود و با عصبانيت دستور مي‌دهد كه به بالاي برج برويد و به حرف فرمانده‌تان گوش ندهيد.
بعد از رفتن رييس‌جمهور، با چند نفر داخل يك اتومبيل مي‌نشينيد تا با هم صحبت كنيد. آنها هم معتقد هستند كه او خيلي كار مي‌كند و هيچ تفريحي ندارد. در همين هنگام، رييس‌جمهور و افراد همراه او از آسانسور خارج مي‌شوند و به طرف اتومبيل‌ها مي‌آيند. فرمانده در بيسيم صحبت مي‌كند:
«كنترل، حال رييس مساعد نيست. تمام برنامه‌هاي امروز را لغو كنيد. ما به پاستور برمي‌گرديم.»
«اينجا كنترل، دريافت شد. تمام تيم‌ها توجه كنند. به علت بارندگي، ترافيك خيابان‌ها سنگين شده و هنوز مسير مشخص نيست.»
منتظر دستور حركت مي‌مانيد. احساس مي‌كنيد كه رييس‌جمهور كلافه است. فرمانده به او خيره مي‌شود.
«الان مي‌گويم يكي از پزشك‌هاي داخل آمبولانس تيم اسكورت به اينجا بيايد. برنامه سفر را هم لغو كنيم؟»
رييس‌جمهور جواب مي‌دهد: «نه! فقط حركت كنيد. تا فردا خيلي وقت هست. استراحت مي‌كنم، خوب مي‌شوم.»
فرمانده مي‌گويد: «به خاطر ترافيك و بارندگي، فعلا نمي‌توانيم وارد خيابان‌ها بشويم.»
اما رييس‌جمهور با عصبانيت فرياد مي‌زند: «راه بيفتيد! من هم مي‌خواهم مثل مردم، توي ترافيك و باران، دود بخورم.»
فرمانده چند لحظه سكوت مي‌كند، اما وقتي اخم رييس‌جمهور را مي‌بيند، با مركز صحبت مي‌كند.
«كنترل، ما به دستور رييس‌جمهور، همين حالا حركت مي‌كنيم. مسير را اعلام كنيد.»
«اينجا كنترل، در شرايط فعلي فقط مي‌توانيد از مسير حكيم حركت كنيد. وقتي به تونل رسيديد، ادامه مسير را اعلام مي‌كنيم.»
افراد تيم حفاظت، با دقت اطراف را زير نظر دارند. ترافيك اتوبان، همه را كلافه كرده است. رييس‌جمهور موبايلش را از جيب پيراهنش بيرون مي‌آورد و شماره‌اي را مي‌گيريد.
«سلام. اين همه پرايد توليد مي‌كنيد، كه چي بشه؟ بس كنيد! ديگه وقتي مينياتور توليد مي‌شه، پرايدهاي قديمي را از رده خارج كنيد...»
متوجه مي‌شويد كه رييس با مديرعامل شركت خودروسازي سايپا صحبت مي‌كند. چند ثانيه بعد، لحن او تغيير مي‌كند.
«مشكل را به همديگر پاس ندهيد! خب وقتي تو همينجوري توليد مي‌كني و مي‌ريزي توي خيابان، رويانيان چيكار كند؟... اين همه حرف به خاطر سهميه‌بندي سوخت شنيدم... مي‌گويي چيكار كنم؟... خب آن قطعه‌ساز مي‌تواند يك چيز ديگر بسازد تا بيكار نماند... چرا من بايد بهاي هر چيزي را بپردازم؟ شما فقط مسائل را از سر خودتان باز مي‌كنيد، به اين هم توجه نداريد كه خبرنگارها و مردم همه چيز را از چشم من مي‌بينند، از من سوال مي‌كنند، به من گير مي‌دهند، عملكرد من را زير سوال مي‌برند، تا هر چيزي مي‌شود هم مي‌گويند قبل از فلاني اينجوري نبود، قبل از فلاني بهتر بود، من بيخود...»
در همين لحظه رييس‌جمهور موبايلش را رها مي‌كند و به صندلي تكيه مي‌دهد و چشم‌هايش را مي‌بندد. فرمانده تيم، او را صدا مي‌زند، اما پاسخي نمي‌شنود. در بيسيم به پزشك آمبولانس اطلاع مي‌دهيد كه به كمك او نياز داريد. فرمانده در بيسيم صحبت مي‌كند:
«كنترل! ما در خيابان ولي‌عصر، براي رسيدن آمبولانس چند لحظه توقف مي‌كنيم.»
«اينجا كنترل، وضعيت را هر لحظه گزارش دهيد.»
در آينه عقب، آمبولانس را مشاهده مي‌كنيد كه با سرعت به شما نزديك مي‌شود. ناگهان يك موتورسوار مقابل آن مي‌پيچد. راننده به علت سرعت بالا نمي‌تواند آن را كنترل كند. آمبولانس با يك اتومبيل پارك شده، تصادف مي‌كند و مسير عبور اتومبيل‌هاي اسكورت، مسدود مي‌شود.
فرمانده  بهش ما نگاه مي‌كند و فرياد مي‌زند:
«تو ادامه بده!... »
سرعت‌تان را بيشتر مي‌كنيد. فرمانده عصباني‌ است. در بيسيم مي‌گويد: «كنترل، كاروان شاهين به علت يك حادثه متوقف شده. ما در حال حاضر تنها هستيم و به مسير ادامه مي‌دهيم.»
فرمانده، آهسته رييس‌جمهور را روي صندلي مي‌خواباند و با دقت، اطراف را زير نظر مي‌گيرد.
«كدوم گوري مي‌روي؟»
«بيمارستان دي، نزديك‌ترين است.»
«به يك بيمارستان ديگر برو.»
به طرف خيابان توانير مي‌رويد. ناگهان در خيابان گاندي مشاهده مي‌كنيد كه مسير به علت كتك‌كاري دو راننده مسافركش كه يكي از آنها قمه در دست دارد، مسدود شده است. دست‌تان را روي بوق مي‌گذاريد. فرمانده از اتومبيل پياده مي‌شود و به طرف آنها مي‌دود. او وقتي از راننده‌ها مي‌خواهد كه مسير را باز كنند، كسي اهميتي نمي‌دهد. فرمانده، كلتي كه زير كت خود دارد را به آنها نشان مي‌دهد. يكي از مسافركش‌ها كه با پرايد سرقتي خود دخترربايي مي‌كند، به تصور اين كه مرد غريبه مسلح قصد دستگيري او را دارد، به مردي كه پشت فرمانده ايستاده است، چشمكي مي‌زند. آن مرد ناگهان با چاقو چند ضربه به پهلوي فرمانده وارد مي‌كند. در همين لحظه ضاربين سوار پرايد مي‌شوند و فرار مي‌كنند.
كنار فرمانده توقف مي‌كنيد تا سوار شود. او هيچ حرفي نمي‌زند. با سرعت رانندگي مي‌كنيد. در آينه مي‌بينيد كه فرمانده بيهوش مي‌شود و روي صندلي مي‌افتد.
مقابل اورژانس بيمارستان كسري توقف مي‌كنيد. يكي از نيروهاي خدماتي را مي‌بينيد كه كنار ديوار نشسته است و استراحت مي‌كند. شيشه را پايين مي‌كشيد و فرياد مي‌زنيد.
«دوتا برانكارد بياريد...»
بيسيم و كلت فرمانده را برمي‌داريد. چند لحظه بعد چهار پرستار همراه دو برانكارد به طرف اتومبيل‌تان مي‌آيند.
«خونريزي شديد داره...»
«اين يكي چقدر شبيه احمدي‌نژاده!»
«با موبايلت فيلم بگير، برايم بلوتوث كن بعدا!»
همراه پرستارها داخل بيمارستان مي‌رويد. همه با تعجب به رييس‌جمهور نگاه مي‌كنند. هنوز مطمئن نيستيد كه بتوانيد بگوييد او واقعا رييس‌جمهور است. حرف‌ها و شايعه‌ها در بيمارستان منتشر مي‌شود.
«يكي از بدل‌هاي احمدي‌نژاد تصادف كرده، آوردنش اينجا.»
«بيا باهاش عكس بندازيم، بگوييم خود احمدي‌نژاد را توي سفر استاني‌اش ديدم. كي به كيه؟!»
«نظرت چيه كه بدزديمش؟ فكر مي‌كني چند ميليون تومان در قبال آزادي‌اش مي‌دهند؟»
يكي از پرستارها به شما مي‌گويد كه بايد هزينه بستري شدن بيماران را به صندوق پرداخت كنيد، چون در غير اين صورت به اتاق عمل نمي‌روند.
با بيسيم، مركز كنترل را پيج مي‌كنيد.
«كنترل، اينجا شاهين....»
« چرا جواب نمي‌دهيد؟ فرمانده كجاست؟»
«ما بيمارستان كسري هستيم. فرمانده و رييس‌جمهور، هر دو بايد بستري شوند، ولي من پول ندارم. از طرفي هم نمي‌توانم هويت آنها را فاش كنم.»
«هويت‌ها را فاش نكن. الان پيگيري مي‌كنيم. وضعيت آنها چطور است؟»
«رييس‌جمهور سكته قلبي را رد كرده، فرمانده هم چاقو خورده و در اغما است.»
چند دقيقه بعد يك مرد همراه دو مأمور پليس به طرف شما مي‌آيند.
«سلام. من رييس اينجا هستم. شما بيمارستان را به هم ريخته‌ايد. همه مي‌گويند يك نفر شبيه رييس‌جمهور اينجا بستري شده. پول هم كه به صندوق واريز نكرده‌ايد. اين آقايان هم مي‌خواهند بدانند مردي كه در اغما است، چرا چاقو خورده.»
شما مي‌گوييد: «آن آقا كه حالش خوب نيست، خود رييس‌جمهور است.»
«اگه اينجوريه، من هم رييس مجلس هستم.»
«شوخي نكنيد! من جدي گفتم.»
«اتفاقا خيلي‌ها هم به من مي‌گويند شبيه آقاي لاريجاني هستم. وقتي دوست شما احمدي‌نژاد است، من هم رييس مجلس هستم. رييس بخش مالي بيمارستان هم خيلي به آقاي متكي شباهت دارد. مي‌خواهيد او را هم بازي بدهيم؟»
مأمورهاي پليس با اخم به شما نگاه مي‌كنند. چند دقيقه بعد، تيم حفاظت از راه مي‌رسند و كنترل اوضاع را در اختيار مي‌گيرند. شما بلافاصله از مركز مرخصي مي‌گيريد تا كمي استراحت كنيد.
چهار روز بعد وقتي در خانه هستيد، موبايل‌تان زنگ مي‌زند.
«بله؟»
«من از امور مالي رياست‌جمهوري تماس مي‌گيرم.»
«بفرماييد!»
«آن روز وزیر بهداشت هم با شما بودند؟»
«اطلاعي ندارم. اگر منظورتان گردهمايي مربيان بهداشت مدارس است، بايد بگويم كه ما در سمينار شركت نكرديم و توي پاركينگ منتظر بوديم.»
«منظورم بيمارستان كسري است. ايشان آنجا بودند؟»
«نه!»
«مطمئن هستيد كه وزير بهداشت با شما نبود؟»
«خب شايد آنجا بوده‌اند، ولي ما ايشان را نديده‌ايم.»
«بر اساس تحقيقات ما، وزير بهداشت آن روز همان ساعت در تالار وحدت بوده‌اند. حتما يك نفر كه شبيه او بوده، از فرصت بهره برده و خودش را وزير معرفي كرده است. الان از بيمارستان كسري صورت‌حساب‌ها را برايمان فرستادند. نوشته‌اند آقاي وزير بهداشت هم آن روز با شما بوده و به چند بيمار قول مساعد داده كه تمام هزينه درمان آن‌ها را پرداخت مي‌كند و به كارکنان بيمارستان هم گفته كه پولش را به صورت‌حساب رييس‌جمهور اضافه كنند.»
«خب اين كار را بكنيد. صواب دارد.»
«بله. مي‌دانيم. اما صورت‌حساب بيمارستان حدود 400 ميليون تومان شده. چون 16 نفر در ميان بيمارها هستند كه جراحي زيبايي بيني انجام داده‌اند.»

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 12 سپتامیر

12 سپتامبر

      پندار: 12 سپتامبر نام کتابی 400 صفحه‌ای ست که توسط فرورتیش رضوانیه، داستان نویس مطبوعاتی و طنزنویس روزنامه‌ها منتشر می‌شود.
او پیش از این کتاب ۵۶۰۰ تومانی، کتاب «بومرنگ» را شامل مجموعه داستان‌های ستون بومرنگ روزنامه شرق منتشر کرده بود.

      فرورتیش رضوانیه به پندار گفته است که : «با هدف تشويق شهروندان به كاستن از سفرهاي دورن شهري، اين كتاب در تهران تا مدتي تنها به صورت تلفني توزيع خواهد شد.» او همچنین تاکید کرده نهایت تلاشش را می‌کند تا مبلغی بابت ارسال کتاب دریافت نشود.

       فرورتيش رضوانيه، طنزنويسي است كه تاكنون شوخي‌هاي سيزده كج شدن برج ميلاد، واردات فورد به ايران، فروش واحدهاي اداري برج ميلاد و سمند طلايي 950 ميليون توماني را در پرونده خود ثبت كرده است. او 25 سال سن دارد و از 15 سالگي در نشريات و روزنامه‌هاي گوناگونی قلم زده است.

      فرورتيش اكنون داستان‌هاي صفحه آخر ضميمه‌هاي «همشهري مسافر» و «همشهري زندگي» را مي‌نويسد و با نوشتن 8 داستان در هفته، پركارترين داستان‌نويس مطبوعاتي محسوب مي‌شود.

بخشي از داستان رئيس:
      «صبح به سختي از خواب بيدار مي‌شويد. مي‌دانيد كه روز پركار و خسته‌كننده‌اي در پيش داريد. متوجه مي‌شويد در خانه تنها هستيد. به اتاق دخترتان مي‌رويد و مقابل آينه مي‌ايستيد. چند دقيقه صورت‌تان را تماشا مي‌كنيد. احساس مي‌كنيد كه ريش‌تان اصلا مناسب برنامه امروز نيست. از اصلاح صورت متنفر هستيد و سال‌هاست كه اين كار را نكرده‌ايد. اما مجبور هستيد.

      به حمام مي‌رويد و ماشين ريش‌تراش پسرتان را برمي‌داريد. مقابل آينه مي‌ايستيد و خط اصلاح را در ذهن‌تـان رسم مي‌كنيد. دستگاه را روشن مي‌كنيد و آن را نزديك صورت‌تان مي‌بريد. تا به حال اين كار را نكرده‌ايد و نمي‌دانيد چگونه بايد دستگاه را در دست بگيريد. از يك نقطه شروع مي‌كنيد. ريش‌تراش ناگهان از دست‌تان ليز مي‌خورد و قسمتي از ريش‌تان را كوتاه مي‌كند. حالا بايد ريش بلندتان را كوتاه كنيد تا هم‌سطح قسمت خراب شده شود. چند ثانيه بعد نيمي از صورت‌تان را سه‌تيغه و صاف مي‌بينيد...»
 
|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در  |
 راه‌هاي حركت به سوي اصلاح الگوي مصرف

 

      احساس مي‌كنيد بايد به حمام برويد. شير آب را باز مي‌كنيد تا گرم شود، سپس دنبال كارهايتان مي‌رويد. يك ساعت بعد دوباره به حمام سر مي‌زنيد. آب گرم شده، ولي حال دوش گرفتن را نداريد. شير آب را مي‌بنديد و ترجيح مي‌دهيد كه بخوابيد.

      سوار اتومبيل‌تان مي‌شويد تا با همسر و فرزندان‌تان به گردش برويد. متوجه مي‌شويد كه بايد بنزين بزنيد. در صف طولاني جايگاه عرضه سوخت منتظر مي‌مانيد و باقي‌مانده بنزين داخل باك را هم مي‌سوزانيد. بعد از سوخت‌گيري، الكي در خيابان‌ها بالا و پايين مي‌رويد. ساندويچ زاپاتا مي‌خوريد، دوباره بنزين مي‌زنيد و به خانه برمي‌گرديد.

      قرار است خواهر همسرتان با دامادهايش به خانه‌تان حمله كنند. يك عالمه شام درست مي‌كنيد. اما او فقط با شوهرش مي‌آيد و يك عالمه غذا را تا چند روز بعد در يخچال نگهداري مي‌كنيد و هر روز به خورد شوهر  بچه‌هايتان مي‌دهيد. آخرش آن‌ها هم خسته مي‌شوند و يك روز كه در خانه نيستيد، غذاها را دور مي‌ريزيد و الكي به شما كمي‌گويند كه آن را خورده‌اند تا بالاخره از غذاي يخچالي راحت بشوند.

      به پسرتان اجازه مي‌دهيد تا از اتومبيل‌تان استفاده كند و با دوست‌هايش به گردش برود. يك روز وقتي از محل كارتان به خانه برمي‌گرديد، همسرتان مي‌گويد كه اتومبيل‌تان از وسط نصف شده است. شما كه اين پول‌ها برايتان چيز مهمي نيست، دستي روي سر فرزندتان مي‌كشيد و از او مي‌خواهيد تا سعي كند زودتر گواهينامه بگيرد.

      براي اين كه به فاميل‌هايتان اثبات كنيد كه ميراث‌دار خسيسي نيستيد، ميهمان‌هاي مجلس ختم آن مرحوم را به يك رستوران گران مي‌بريد و گارسون‌ها برايشان دو قاشق برنج، چهار بند انگشت گوشت كبابي، مقداري جعفري، يك حلقه پياز با ضخامت نيم سانتي‌متر، يك قاچ ليمو و يك عدد زيتون مي‌آورند. چند دقيقه بعد، مبلغي معادل قيمت يك سمند سورن با رنگ سفارشي را به صندوق رستوران پرداخت مي‌كنيد.

      يك پول خوب دست‌تان مي‌آيد. تصميم مي‌گيريد آن را براي نامزدتان خرج كنيد. دو ساعت در خيابان وزرا بالا و پايين مي‌رويد و جست‌وجو مي‌كنيد تا عطر مورد علاقه او را پيدا كنيد و بخريد. آخرش هم آن را گير نمي‌آوريد و تصميم مي‌گيريد يك انگشتر قشنگ برايش بخريد. اما نظرتان عوض مي‌شود و يك روز كه اتومبيل او را قرض گرفته‌ايد، آن را به خيابان سورنا مي‌بريد و رويش يك سيستم صوتي درست و حسابي مي‌بنديد. وقتي همان شب به خانه نامزدتان مي‌رويد، او مي‌گويد كه چون به پول نياز داشته، اتومبيلش را يك ساعت قبل به پسرخاله‌اش فروخته است.

      از وقتي مدل جديد موبايل مورد علاقه‌تان را پشت ويترين يك فروشگاه ديده‌ايد، شب‌ها خواب‌تان نمي‌برد. چند روز بعد وقتي حقوق خود را دريافت كرديد، بلافاصله به خيابان جمهوري مي‌رويد و آن گوشي را مي‌خريد. شب وقتي به يك ميهماني مي‌رويد، عاشق گوشي يكي از ميهمان‌ها مي‌شويد. روز بعد به خيابان جمهوري مي‌رويد و آن گوشي را مي‌خريد و گوشي قبلي‌تان را هم توي كشوي ميزتان مي‌گذاريد.

      يك پول قلمبه دست‌تان مي‌آيد. به همسرتان مي‌گوييد كه اين پول مال هر دو نفر شما است، اما او خودش مي‌تواند تصميم بگيرد با آن در يك تور خارجي ثبت‌نام كنيد يا براي تجهيز خانه خرج كنيد. همسرتان چند روز فكر مي‌كند و آخرش مي‌گويد كه مي‌خواهد مبلمان را عوض كند. از آن خسته شده است. روز بعد مبلمان جديد را سه ميليون تومان مي‌خريد و مبلي كه سال قبل دو ميليون خريده بوديد و آخ هم نگفته و سالم است را از شما 300 هزار تومان مي‌خرند. مجبور هستيد. مي‌فهميد؟ مجبور هستيد!


 

|+| نوشته شده توسط farvarboom@yahoo.com در
 
 
بالا