تا به حال ديدهايد كه در خيابان، عابران براي يك آمبولانس بهشتزهرا دست تكان بدهند؟ كساني اين كار را كردند كه با ديدن پوستر روي شيشه آمبولانس، پي بردند شاهد آخرين بنزسواري مرد بزرگي هستند كه ميليونها كودك ايراني را با كتابهايش بزرگ كرد.
بعد از سفر «عمران صلاحي»، طنز ايران با يك پا راه ميرفت و ميلنگيد. اما حالا با رفتن منوچهر احترامي، طنز ايران آن يكي پايش را هم از دست داده و با مخ به زمين خورد. به عنوان كسي كه هميشه خودكشي ميكند تا طنز بنويسد و موفق هم نميشود، آينده طنز را نه روشن ميبينيم و نه تاريك. چون آيندهاي برايش وجود ندارد. كارش تموم شد و رفت...
هفته گذشته تنها كاري كه از دستم برميآمد، طراحي هولهولكي يك پوستر كوچك و نوشتن شبانه يك اطلاعيه بود.
متن اطلاعيه را در اينجا بخوانيد.


|
+| نوشته شده توسط
Farvartish Rezveniyeh در بیست و پنجم بهمن 1387
|