تبليغاتX
وبلاگ فرورتیش رضوانیه
شما وارد وبلاگ شخصي شده‌ايد... لطفا دور بزنيد
 ناکامی اهانت به رئيس‌جمهور در ژنو

 

فارس: پروژه صهيونيستي توهين به رئيس‌جمهور كشورمان با واكنش منفي و گسترده نمايندگان مردمي حاضر در اجلاس ژنو، ناكام ماند.
محمود احمدي‌نژاد رئيس‌جمهور كشورمان كه در اجلاس ضدنژادپرستي دوربان 2 در ژنو سخن مي‌گفت، پس از آغاز صحبت‌هاي خود با بي‌احترامي و اهانت يكي از افراد حاضر در سالن مواجه شد كه به طرف وي يك شيء را پرتاب كرد. فيلم اين صحنه را ببينيد:

Youtube Video

|+| نوشته شده توسط Farvartish Rezveniyeh در سی و یکم فروردین 1388
 آقاي كرباسچي

آقاي كرباسچي
سلام عليكم

      آقا! اين پول ما را كي مي‌خواهيد بدهيد؟ از وقتي روزنامه كارگزاران تعطيل شده، هي امروز و فردا كرده‌اند. شما كه روزنامه باز مي‌كنيد، وقتي بسته شد، آدم‌هايش را هم دريابيد. سر روزنامه هم‌ميهن هم همينجوري شد. به ما چه كه تعطيل شده؟

      لطفا بهانه نياوريد. مگه دو تا قوطي واكس و فرچه چقدر ميشه كه بگيد الان پول نداريد؟ عجب گيري افتاده‌ايم! من زن و بچه ندارم. اما اونهايي كه دارند، چيكار كنند؟ درست است كه يك روزنامه را در 2 ثانيه ميشه تعطيل كرد، ولي شما كه افراد را دور هم جمع مي‌كنيد تا برايتان روزنامه در بياورند، رهايشان نكنيد.

      من در ضميمه پنج‌شنبه‌ها، طنز مي‌نوشتم و به درخواست يكي از دوست‌هايم كه احترام فراواني براي او قايل هستم، به تحريريه روزنامه كارگزاران پيوستم. اما الان دستم به هيچ جايي بند نيست. او هم پولش را نگرفته. از ساختمان آن روزنامه چند طبقه الان يك اتاق امور مالي باقي مانده كه دو نفر توي آن نشسته‌اند و مي‌گويند: «پول نداريم!»

      همين كارها را مي‌كنيد كه بعضي‌ها مي‌روند ماهي 800 هزار تومان حق شرخري مي‌گيرند تا مسيج و بلوتوث بسازند و اين و آن را تخريب كنند، ديگه! اگه هوايشان را داشتيد، اينجوري نمي‌شد. خوبه من هم بروم عليه شما و آقاي كروبي دروغ سيزده بنويسم؟ نه! خوبه!؟

 

با اهترام
فرورتيش رضوانيه

 

|+| نوشته شده توسط Farvartish Rezveniyeh در بیست و نهم فروردین 1388
 آقاي خاتمي

|+| نوشته شده توسط Farvartish Rezveniyeh در بیست و نهم فروردین 1388
 لغو پروازهای تهران در روزهاي 27 و 29 فروردين

      به مناسبت روز ارتش فرودگاه هاي استان تهران روز 27 فروردين بمدت 2 ساعت و روز 29 فروردين به مدت 3 ساعت تعطيل مي‌شود.

      به گزارش روابط عمومي سازمان هواپيمايي كشوري رضا جعفرزاده با اعلام اين خبر گفت: به مناسبت برگزاري سالروز ارتش جمهوري اسلامي ايران در روزهاي بيست و هفتم و بيست و نهم فروردين ماه و به لحاظ حفظ ايمني بيشتر هرگونه پرواز مسافري، آموزشي از ساعت 9 الي 11 روز بيست و هفتم به مدت 2 ساعت و از ساعت 8 الي 12 روز بيست و نهم به مدت چهار ساعت كليه فرودگاه‌هاي استان تهران از جمله فرودگاه حضرت امام (ره) و مهرآباد بسته است.

      جعفرزاده گفت: نوتام (اطلاعيه هوانوردي) تعطيلي اين فرودگاه‌ها به كليه شركت‌هاي هواپيمايي اعلام شده است.

      مسافران پروازها برای کسب اطلاعات بيشتر می‌توانند با شماره 199 پروازهاي داخلي و شماره 55678556 پروازهاي خارجي تماس بگيرند.

منبع

 

|+| نوشته شده توسط Farvartish Rezveniyeh در بیست و ششم فروردین 1388
 توقف انتشار همشهري مسافر

 

     در نخستين نشست هيئت‌مديره مؤسسه همشهري در سال 88، توقف انتشار همشهري مسافر تصويب شد و اين نشريه روز پنج‌شنبه 20 فروردين‌ماه، ضميمه روزنامه همشهري نخواهد بود. در حالي كه امروز توقف انتشار همشهري مسافر در نامه‌اي به سردبير اين ويژه‌نامه ابلاغ شد، اما هنوز علت اين تصميم رسما اعلام نشده است.

     شنيده مي‌شود كه مصاحبه اخير دكتر قاليباف درباره عدم حضور خود در انتخابات دوره دهم رياست‌جمهوري، در توقف انتشار همشهري مسافر بي‌تأثير نبوده است. همچنين گفته مي‌شود روزنامه همشهري در اواسط ارديبهشت‌ماه با تعديل نيرو مواجه خواهد بود.

     همشهري مسافر با محوريت قرار دادن موضوعات حمل‌ونقل شهري، ترافيك و آلودگي هوا در روزهاي يك‌شنبه، سه‌شنبه و پنج‌شنبه به صورت ضميمه روزنامه همشهري در سطح شهر تهران توزيع مي‌شد. بر اين اساس، واپسين شماره همشهري مسافر روز سه‌شنبه 18 فروردين 88 منتشر شد. در حال حاضر، اين نشريه تسويه‌حساب با كاركنان خود را آغاز كرده و همچنين از 8 نفر از اعضاي تحريريه خواسته شده است تا در صورت تمايل به ادامه همكاري با مؤسسه همشهري، به تحريريه «همشهري ماه» با «همشهري سرنخ» بپيوندند.

     در پايان ضمن عرض تسليت به سردبير و همكارانم در همشهري مسافر و خواننده‌هاي محترم اين نشريه، اضافه مي‌كنم كه خبر توقف انتشار همشهري مسافر، روز شنبه 22 فروردين‌ماه، رسما اعلام خواهد شد.

|+| نوشته شده توسط Farvartish Rezveniyeh در نوزدهم فروردین 1388
 عليرضا افتخاري

عليرضا افتخاري، در گفت‌وگويي با وطن امروز:

آنچه سبب دلخوري است، بي‌توجهي امروز صدا و سيما به هنرمندان است. من واقعا متاسفم براي سازمان صداوسيما که اشخاصي را در راس مي‌گذارند که حس هنرمندان را آنگونه که بايد نمي‌شناسند؛ در دوره مديريت آقايان پيريايي و معلم در معاونت موسيقي سيما حداقل به مناسبت تبريک سال نو يک شاخه گل به هنرمندان مي‌دادند که اين به نوعي تشويق براي ادامه همکاري بود؛ اما در دوره اخير، دريغ از يک SMS!

سال گذشته و بعد از قريب به 6 ماه بي‌خبري، از طرف سازمان با من تماس گرفتند که قطعه‌اي را بخوانم، اما  بسيار متاثر شدم از اين برخورد؛ من دکان بقالي نيستم که هر وقت خواستند به سراغم بيايند و سفارش دهند! واقعا نمي‌دانم چرا به هنرمندان توجهي نمي‌شود. يعني حق ما يک شاخه گل هم نبود؟

|+| نوشته شده توسط Farvartish Rezveniyeh در هجدهم فروردین 1388
 40 روز پس از منوچهر احترامي

چهل روز از استعفاي استاندار دوست‌داشتني شلمرود مي‌گذرد.

به همين مناسبت، روز پنجشنبه 20 فروردين‌ماه 88 در منزل ايشان جمع مي‌شويم.
نشاني: خيابان سوم نيروي هوايي، فرعي 3/35 (شهيد محسني)، پلاك 14
ساعت 17
|+| نوشته شده توسط Farvartish Rezveniyeh در هجدهم فروردین 1388
 سمند طلايي و دروغ 13

     سمند طلايي 950 ميليون توماني، وجود خارجي ندارد و يك شوخي 13 بود.

     اين ماجرا كه با بهره‌گيري از تجربيات دروغ‌هاي كج شدن برج ميلاد و همچنين فروش واحدهاي اداري اين برج با قيمت متري 4 ميليارد تومان تدوين شده بود، در نوروز 88 توانست توجه رسانه‌ها و كاربران اينترنت را به خود جلب كند.

     با وجود اين كه حوصله انجام اقدامات لازم براي گسترش اين دروغ را نداشتم، اما انعكاس آن در وب‌سايت‌هاي خبري و همچنين بخش خبري 20:30 شبكه 2 سيما، باعث سرعت بخشيدن به انتشار آن شد.
چندين نفر شك كرده بودند كه اين قضيه كار من باشد. چوندر هفته‌نامه دنياي خودرو، اسم من را هم كنار آن مطلب چاپ كرده بودند. با توجه به اين كه امنيت و دوام دروغ سمند طلايي در خطر بود، فيلم آن را هم منتشر كرديم تا كاربران دچار سردرگمي شوند.

      هدف از دروغ 13 امسال، اثبات يك موضوع خيلي مهم بود. اتفاقيكه به خاطر آن زير سوال رفتم و چون باور كردن حرف‌هايم براي خيلي‌ها دشوار بود، خودم را متهم به دروغ‌گويي كردند. شيوه انتشار خبر سمند طلايي، دقيقا همان روشي است كه 3 سال قبل پيمان ابدي از آن استفاده كرد تا خود را بدلكار «حرفه‌اي» كبرا 11 معرفي كند. او چند عكس را نشان داد و رسانه‌ها باور كردند كه راست مي‌گويد. ابدي پس از اين كه در ايران به شهرت رسيد، تازه شروع به كسب تجربه كرد. او گفته بود 1200 مرسدس و ب.ام.و را در آلمان چپ كرده، اما از پس واگوني يك پژو 405 هم بر نيامد. هيچ كس هم از اين فرد نخواست تا مدرك بدلكاري حرفه‌اي خود را نشان بدهد. نتيجه اين شد كه وقتي من گفتم او دروغگو است، همان اتهام را به خودم زدند. اما حالا كه كبرا 11 آلمان هم حرفه‌اي بودن پيمان ابدي را تكذيب كرده، بايد اعتراف كنيم كه به سادگي فريب يك فرد فرصت‌طلب را خورديم و هنوز اجازه مي‌دهيم فعاليت كند.

      در نوروز 88 هم خيلي‌ها با ديدن 2 عكس از سمند طلايي و خواندن ماجراي مبهم آن، باور كردند كه چنين سمندي وجود دارد. در صورتي كه تنها دو عكس و يك فيلم تنها مدركي بود كه ارائه شد.

     لازم مي‌دانم از هفته‌نامه دنياي خودرو، خشايار نظريان، امين آزاد، بابك تهراني، فرزاد فخرالدين، امين و نريمان كريم‌زاده كه در انتشار دروغ 13 نوروز 88 من را ياري كردند، تشكر كنم.

     اگر نظري درباره اين دروغ داريد، ممنونمي شوم بگوييد تا در گزارش از آن استفاده كنم. گزارشي از ساخته شدن اين سمند و اتفاقات و واكنش‌هاي جالب پس از انتشار خبر سمند طلايي را به‌زودي از طريق يكي از رسانه‌ها منتشر خواهم كرد.

مرسي
فرورتيش رضوانيه


|+| نوشته شده توسط Farvartish Rezveniyeh در هفدهم فروردین 1388
 تازه‌ترين گزينه فدراسيون براي مربي تيم ملي

12 سپتامبر

      پندار: 12 سپتامبر نام کتابی 400 صفحه‌ای ست که توسط فرورتیش رضوانیه، داستان نویس مطبوعاتی و طنزنویس روزنامه‌ها منتشر می‌شود.
او پیش از این کتاب ۵۶۰۰ تومانی، کتاب «بومرنگ» را شامل مجموعه داستان‌های ستون بومرنگ روزنامه شرق منتشر کرده بود.

      فرورتیش رضوانیه به پندار گفته است که : «با هدف تشويق شهروندان به كاستن از سفرهاي دورن شهري، اين كتاب در تهران تا مدتي تنها به صورت تلفني توزيع خواهد شد.» او همچنین تاکید کرده نهایت تلاشش را می‌کند تا مبلغی بابت ارسال کتاب دریافت نشود.

       فرورتيش رضوانيه، طنزنويسي است كه تاكنون شوخي‌هاي سيزده كج شدن برج ميلاد، واردات فورد به ايران، فروش واحدهاي اداري برج ميلاد و سمند طلايي 950 ميليون توماني را در پرونده خود ثبت كرده است. او 25 سال سن دارد و از 15 سالگي در نشريات و روزنامه‌هاي گوناگونی قلم زده است.

      فرورتيش اكنون داستان‌هاي صفحه آخر ضميمه‌هاي «همشهري مسافر» و «همشهري زندگي» را مي‌نويسد و با نوشتن 8 داستان در هفته، پركارترين داستان‌نويس مطبوعاتي محسوب مي‌شود.

بخشي از داستان رئيس:
      «صبح به سختي از خواب بيدار مي‌شويد. مي‌دانيد كه روز پركار و خسته‌كننده‌اي در پيش داريد. متوجه مي‌شويد در خانه تنها هستيد. به اتاق دخترتان مي‌رويد و مقابل آينه مي‌ايستيد. چند دقيقه صورت‌تان را تماشا مي‌كنيد. احساس مي‌كنيد كه ريش‌تان اصلا مناسب برنامه امروز نيست. از اصلاح صورت متنفر هستيد و سال‌هاست كه اين كار را نكرده‌ايد. اما مجبور هستيد.

      به حمام مي‌رويد و ماشين ريش‌تراش پسرتان را برمي‌داريد. مقابل آينه مي‌ايستيد و خط اصلاح را در ذهن‌تـان رسم مي‌كنيد. دستگاه را روشن مي‌كنيد و آن را نزديك صورت‌تان مي‌بريد. تا به حال اين كار را نكرده‌ايد و نمي‌دانيد چگونه بايد دستگاه را در دست بگيريد. از يك نقطه شروع مي‌كنيد. ريش‌تراش ناگهان از دست‌تان ليز مي‌خورد و قسمتي از ريش‌تان را كوتاه مي‌كند. حالا بايد ريش بلندتان را كوتاه كنيد تا هم‌سطح قسمت خراب شده شود. چند ثانيه بعد نيمي از صورت‌تان را سه‌تيغه و صاف مي‌بينيد...»
 
|+| نوشته شده توسط Farvartish Rezveniyeh در دوازدهم فروردین 1388
 ساندويچ عقاب

     يك شب كه در خيابان بوديم و مي‌دانستيم كه يخچال خانه خالي است، قبل از اين كه از گرسنگي بميريم، خودمان را به فست‌فود آقاي عقاب آسيا (پايين‌تر از ميدان قدس) رسانديم. چون ساعت 2 نيمه‌شب بود و آن موقع، فقط همين يك ساندويچي در كل شهر باز است. يك ساندويچ چرت‌و‌پرت جلويمان گذاشتند. مجبور شديم آن را بخوريم. فكر كنم شاورماي گوشت عقاب بود. اما تصميم گرفتيم كه ديگر به آنجا نرويم. هم موقع خوردن پشيمان بوديم، هم يك ساعت بعد موقع... هيچي!

|+| نوشته شده توسط Farvartish Rezveniyeh در دوازدهم فروردین 1388
 می‌دانستید که روزنامه‌نگارنما هم داریم؟

 

     بعضي از مديران تصور مي‌كنند كه اگر يك نفر كاري را خوب انجام مي‌دهد، تا آخرين روز زندگي‌اش هم همينجوري مي‌ماند و مي‌تواند آن را ادامه دهد. با آن كه معتقدم «مهران مديري» هم بايد مثل «علي دايي» كنار گذاشته شود، اما انتقاد ورزشي‌نويسان از مرد دو هزار چهره، واكنشي است كه بايد موشكافي شود.

     من نمي‌توانم قبول كنم كه قشر ورزشي‌نويس و در كل روزنامه نگار، مظلوم واقع شده باشند. امروز، چند ساعت با خودم مبارزه كردم تا از گفتن اين حرف منصرف بشوم، اما متاسفانه اعتراف مي‌كنم كه گاهي بي‌خودترين، بي‌ربط‌ترين و كثيف‌ترين آدم‌هاي زندگي‌ام را در عرصه روزنامه‌نگاري ديده‌ام و شرمنده شده‌ام كه بايد بگويم با آنها «همكار» هستم.

     خيلي‌ها، يكي از خبرنگارهاي حوزه اجتماعي را مي‌شناسند كه اگر مثلا برگزاركننده‌هاي كنفرانس خبري به او هديه‌اي ندهند، خبرشان را كار نمي‌كند يا چيزهاي منفي عليه‌شان مي‌نويسد. چند سال قبل وقتي درباره موضوعي يك كنفرانس خبري ترتيب داديم، همين فرد وقتي فهميد كه چيزي گيرش نمي‌آيد، از جايش بلند شد و همراه دوستش از سالن خارج شد. روز بعد در روزنامه‌شان نوشت: «خبرنگاران به نشانه اعتراض، جلسه را ترك كردند.» و من هنوز منتظر هستم تا گذر پوست به دباغ‌خانه بيفتد و يك گوشمالي حسابي به او بدهم. در هر حال، خبرنگارهايي هم هستند كه پول مي‌گيرند تا خبري را چاپ نكنند يا چاپ كنند. اما اين به آن معنا نيست كه همه روزنامه‌نگارها خبيث هستند.

     در هر حرفه‌اي خوب و بد وجود دارد. يك‌بار در مهرآباد، يك خلبان بوئينگ را به من معرفي كردند كه از اراذل و اوباش هم بي‌نزاكت و بي‌ادب‌تر بود و مي‌گفتند كه حتي در طول پرواز هم به برج مراقبت، فحش انگليسي مي‌دهد. آيا مي‌توانيم بگوييم كه همه خلبان‌ها اينجوري هستند؟

     درست است كه اخيرا تعطيل كردن يك روزنامه، از تعطيل كردن يك كارگاه ساختماني هم ساده‌تر شده و با يك تلفن يا SMS قابل اجرا است، اما بايد قبول كنيم كه روزنامه‌نگارنماها هم وجود دارند و وجود آنها باعث شرمندگي است. نبايد فراموش كنيم كه تنها داشتن مهارت و تجربه، ما را حرفه‌اي نمي‌كند. كسي حرفه‌اي است كه مرام و شعور داشته باشد و به شعور مردم نيز احترام بگذارد.

     حرف من اين نيست كه خودم باشعور هستم؛ چون اتفاقا بيش‌تر بي‌شعورها تصور مي‌كنند كه خيلي هم باشعور هستند. قضاوت را بايد بر عهده ديگران گذاشت. مي‌دانم اين خيلي بد است كه اين حرف‌ها را زدم. اما بهتر از اين بود كه غريبه‌ها بگويند و چهارتا هم رويش بگذارند.

     مهران مديري درباره وضعيت حاكم بر غالب روزنامه‌هاي ورزشي، دروغ نگفت. اما كاش يك «روزنامه‌نگار ورزشي» خوب را هم در مقابل «روزنامه‌نگار ورزشي بد» قرار مي‌داد تا شر به پا نشود.


 

|+| نوشته شده توسط Farvartish Rezveniyeh در دوازدهم فروردین 1388
 نمايان شدن نشانه‌هاي سال تغيير

 

در ايران، هميشه «تغيير» وجود داشته است و مردم هم همواره به آن عادت كرده‌اند.
«آبجو» به «ماءالشعير» تغيير نام داده است.
پلاك خانه‌ها هر چند سال يك‌بار، «تغيير» مي‌كند.
پيش‌شماره تلفن‌هاي تهران بارها «تغيير» كرده و چيزي به آن اضافه شده است.
پيش‌شماره شهرستان‌ها، هر از گاهي «تغيير» مي‌كند.
نام «گلوري» به خاطر زيرآب‌هايي كه برايش زدند، به «انجمن صنفي گويندگان جوان تهران»، «تغيير» كرد.

     بارش برف در روز 11 فروردين، دليل ديگري بر اثبات متفاوت بودن سال 1388 بود. به بيان ديگر امسال، سال «تغيير» است. بنابراين، پيش‌بيني مي‌شود كه در سال 88 اين اتفاقات رخ دهد:

     خاتمي دوباره براي كانديداتوري رياست‌جمهوري اعلام آمادگي مي‌كند و مي‌گويد كه نظرش باز «تغيير» كرده.

     ايالات‌متحده تحريم‌ها عليه ايران را «تغيير» مي‌دهد و مكالمه تلفني شهروندانش با اين كشور را ممنوع مي‌كند.

     مجلس از برگزاري انتخابات دهم جلوگيري مي‌كند و مي‌گويد كه قانون رياست‌جمهوري «تغيير» كرده و دوره آن، 8 ساله شده است.

     دكتر قاليباف رييس صداوسيما مي‌شود و با «تغيير» سياست‌هاي اين سازمان، ماهواره را آزاد اعلام مي‌كند.

     قانون كنكور «تغيير» مي‌كند و سهميه جديد «فرزندان و بستگان مديران دولت نهم» به آن اضافه مي‌شود.

     كروبي رييس‌جمهور مي‌شود و مي‌گويد كه شعارش «تغيير» كرده و دولت بايد ماهي 50 هزار تومان از هر فرد بگيرد.

     سردار رويانيان مي‌گويد كه قانون تردد در خيابان‌ها «تغيير» كرده و به پاي عابران متخلف هم قفل زده مي‌شود.

     ايران‌خودرو سياست‌هايش را «تغيير» مي‌دهد و دوباره پيكان را توليد مي‌كند.

    صفارهرندي مي‌گويد كه علايق‌اش «تغيير» كرده و با اجراي كنسرت شهرام صولتي در تالار وزارت كشور، موافقت مي‌كند.

     قانون واردات «تغيير» مي‌كند و فقط ورود كالاهاي چيني و سنگاپوري آزاد مي‌شود.

     كليه مديران و كادر پروژه احداث آزادراه تهران – شمال «تغيير» مي‌كند و در نهايت، باز هم اتفاقي نمي‌افتد.

     مديرعامل سايپا «تغيير» مي‌كند و اين شركت دو ساعت بعد ورشكست مي‌شود.

     سردار رادان در نظراتش «تغيير» لحاظ مي‌كند و فرزاد حسني، به سمت مشاور فرهنگي ناجا منصوب مي‌شود.

     قانون طلاق «تغيير» مي‌كند و زوجين تا يك هفته پس از ازدواج، مي‌توانند بدون دادگاه از هم جدا شوند.

     مديرمسوول روزنامه كيهان «تغيير» مي‌كند و محمد قوچاني سردبير آن مي‌شود.

     قانون نظارت بر محتواي سايت‌ها «تغيير» مي‌كند و خبرگزاري فارس فيلتر مي‌شود.

     رييس دانشگاه آزاد «تغيير» مي‌كند اما خيلي زود اين خبر تكذيب مي‌شود.

|+| نوشته شده توسط Farvartish Rezveniyeh در یازدهم فروردین 1388
 ايراني بودن بهتر است يا ايروني؟

12 سپتامبر

      پندار: 12 سپتامبر نام کتابی 400 صفحه‌ای ست که توسط فرورتیش رضوانیه، داستان نویس مطبوعاتی و طنزنویس روزنامه‌ها منتشر می‌شود.
او پیش از این کتاب ۵۶۰۰ تومانی، کتاب «بومرنگ» را شامل مجموعه داستان‌های ستون بومرنگ روزنامه شرق منتشر کرده بود.

      فرورتیش رضوانیه به پندار گفته است که : «با هدف تشويق شهروندان به كاستن از سفرهاي دورن شهري، اين كتاب در تهران تا مدتي تنها به صورت تلفني توزيع خواهد شد.» او همچنین تاکید کرده نهایت تلاشش را می‌کند تا مبلغی بابت ارسال کتاب دریافت نشود.

       فرورتيش رضوانيه، طنزنويسي است كه تاكنون شوخي‌هاي سيزده كج شدن برج ميلاد، واردات فورد به ايران، فروش واحدهاي اداري برج ميلاد و سمند طلايي 950 ميليون توماني را در پرونده خود ثبت كرده است. او 25 سال سن دارد و از 15 سالگي در نشريات و روزنامه‌هاي گوناگونی قلم زده است.

      فرورتيش اكنون داستان‌هاي صفحه آخر ضميمه‌هاي «همشهري مسافر» و «همشهري زندگي» را مي‌نويسد و با نوشتن 8 داستان در هفته، پركارترين داستان‌نويس مطبوعاتي محسوب مي‌شود.

بخشي از داستان رئيس:
      «صبح به سختي از خواب بيدار مي‌شويد. مي‌دانيد كه روز پركار و خسته‌كننده‌اي در پيش داريد. متوجه مي‌شويد در خانه تنها هستيد. به اتاق دخترتان مي‌رويد و مقابل آينه مي‌ايستيد. چند دقيقه صورت‌تان را تماشا مي‌كنيد. احساس مي‌كنيد كه ريش‌تان اصلا مناسب برنامه امروز نيست. از اصلاح صورت متنفر هستيد و سال‌هاست كه اين كار را نكرده‌ايد. اما مجبور هستيد.

      به حمام مي‌رويد و ماشين ريش‌تراش پسرتان را برمي‌داريد. مقابل آينه مي‌ايستيد و خط اصلاح را در ذهن‌تـان رسم مي‌كنيد. دستگاه را روشن مي‌كنيد و آن را نزديك صورت‌تان مي‌بريد. تا به حال اين كار را نكرده‌ايد و نمي‌دانيد چگونه بايد دستگاه را در دست بگيريد. از يك نقطه شروع مي‌كنيد. ريش‌تراش ناگهان از دست‌تان ليز مي‌خورد و قسمتي از ريش‌تان را كوتاه مي‌كند. حالا بايد ريش بلندتان را كوتاه كنيد تا هم‌سطح قسمت خراب شده شود. چند ثانيه بعد نيمي از صورت‌تان را سه‌تيغه و صاف مي‌بينيد...»
 
|+| نوشته شده توسط Farvartish Rezveniyeh در دهم فروردین 1388
 تصادف من در سال اصلاح الگوي مصرف

     ساعت 2 نيمه‌شب 6 فروردين، در خيابان بهشتي تهران داشتم راه خودم را مي‌رفتم كه بعد از پيچ مقابل خيابان مفتح، ناگهان در ميان تاريكي ديدم چند چيز به طرف من در حال حركت است. با دقت كه نگاه كردم، ديدم چند عابر لباس‌هاي تيره به تن دارند و از بدترين جاي ممكن، وسط خيابان پريده‌اند تا از آن عبور كنند. وقتي متوجه شدم كه آدم‌ها از چپ مي‌آيند و تعدادشان هم بيش‌تر از پنج نفر است، چاره‌اي نداشتم جز اين كه ترمز كنم و از سرعتم بكاهم. اما اتفاق ديگري رخ داد. يك زانتيا كه سمت چپ من در حركت بود، با ديدن آدم‌ها هول شد و به طرف راست آمد. من هم كمي به راست رفتم و سعي كردم همان مسير را ادامه بدهم، اما ناگهان با ديدن يك سياه‌پوش كه ناگهان مقابلم پريد، مجبور شدم بيش‌تر به راست بپيچم. تمام اين توضيحاتي كه نوشتم، فقط در 3 ثانيه رخ داد. نه سرعت من و زانتيا غيرمجاز بود و نه مرض داشتيم.

     وقتي از اتومبيل پياده شدم، ديدم كه وسط پياده‌رو هستم و شيشه نقشه تهران كه در ايستگاه نصب شده بود هم شكسته است. آدم‌هاي سياه‌پوش را ديدم كه كمي جلوتر دور هم جمع شده‌اند و جيغ و داد مي‌كنند. جلو رفتم. اين گروه كه متشكل از چند خانواده بود، از عيد ديدني به خانه برمي‌گشتند و نمي‌دانستند كه نبايد بعد از پيچ خيابان، از آن عبور كنند. چون بيش‌تر آنها خانم بودند، لباس تيره‌شان باعث شده بود تا به سختي ديده شوند.

     يكي از مردهايي كه همراه آنها بود، از من عذرخواهي كرد. دلم مي‌خواست از همه‌شان شكايت كنم، اما مي‌دانستم كه دستم به جايي بند نيست و نمي‌توانم اثبات كنم كه يهو وسط خيابان پريده‌اند. مطمئن هم نبودم كه دوربين امنيتي ايستگاه مترو مفتح، صحنه را ثبت كرده باشد. بي‌خيال شكايت از عابرهاي بي شعور شدم و به طرف اتومبيلم برگشتم. اما چيزي كه ديدم، برايم قابل باور نبود.


     تير چراغ برق را از جا كنده بودم و جلوي اتومبيلم ديگر شبيه دوو نبود. آن لحظه فهميدم كه چرا راننده زانتيا فرار كرد. اگر سوار پرايد بودم، الان اين وبلاگ بي‌صاحاب مي‌ماند و ديگر فرصتي فراهم نمي‌شد تا بگويم كه برنامه‌هاي زندگي‌اي عقب افتاده و مدت بيش‌تري در ايران مي‌مانم و ميثم زمان‌آبادي (سردبير همشهري مسافر) هم از فرصت استفاده كرده و مخم را زد تا باز هم داستان بنويسم. 

|+| نوشته شده توسط Farvartish Rezveniyeh در هفتم فروردین 1388
 
 
بالا