پلیس کلورادوی آمریکا اعلام کرد ماجرای گرفتار شدن کودک 6 ساله در داخل بالون غوطهور در آسمان، بر اساس نقشه قبلی خانواده و برای جلب توجه ملی، طراحی شده بود.
روز پنجشنبه گذشته، شبکههای تلویزیونی آمریکا برنامههای عادی خود را قطع کرده و به مدت 3 ساعت، تصاویر مربوط یک بالن دستساز را پخش کردند که گفته میشد یک پسر 6 ساله به نام «فالکن هینی»، دور از چشم پدر و مادر خود به داخل آن رفته و آسمان رفته است.
طی آن مدت، دهها مأمور پلیس و نیروهای امدادی برای نجات فالکن بسیج شده و امکانات متعدد نجات، از جمله انواع خودروهای امدادی زمینی و بالگرد به کار گرفته شدند. کلانتر شهر لاریمر، در گفتوگو با خبرنگاران با اعلام ساختگی بودن ماجرا، گفت: «ما شواهدی داریم که نشان میدهد این خانواده با طراحی استادانه چنین نقشهای، قصد داشتند در آینده از منافع برنامهسازی شبکههای تلویزیونی بهرهمند شوند. «ریچارد و مایومی هینی» به مسوولان گفتند آنها یقین داشتند که فالکن، فرزند کوچکشان سوار بالون شده بود. شبکههای تلویزیونی به همراه بالگردها به مدت 80 دقیقه، بالون را در آسمان تعقیب کرده بودند. اما پس از نشستن آن بر زمین کودک، در داخل بالون نبود و چند ساعت بعد او سالم و سرحال در گاراژ منزلشان پیدا شد. پس از این که مصاحبه آنها با شبکه CNN از طریق برنامه «لری کینگ»، پخش شد، پلیس تصمیم گرفت بطور جداگانه با اعضای خانواده مصاحبه کرده و بار دیگر منزل را جستجو کند. چرا که در آن برنامه، وقتی مجری از فالکن پرسید چرا وقتی او را صدا میزدند، از مخفیگاهش بیرون نیامد، گفت به خاطر این که پدرم گفته بود این فقط یک نمایش است. همان لحظه بود که متوجه این نکته شدیم. واقعیت این است که آنها نقش خود را به خوبی بازی کردند و ما نیز به راحتی فریب خوردیم! کودک اصلا طی این مدت در گاراژ نبوده و چند کوچه پایینتر در پارک مشغول بازی بود. در این ماجرا، موضوع منفعتطلبی برخی از رسانههای گروهی هم مد نظر ما بوده و میتوان ثابت کرد یک رسانه، بابت این نقشه به آنان پول پرداخت کرده است.»
خانواده هینی، پیش از این و در ماه مارس (اسفند) گذشته، دو بار در شبکه CBC و برنامه «Wife Swap» حضور یافتند و از همان زمان به دنبال راهی برای مطرح شدن بیشتر در بین مردم بودند. پلیس از مقامات قضایی درخواست کرده این خانواده را به اتهام دسیسهبازی، سوءاستفاده از فرزند، گزارش دروغ به مسوولان و تلاش برای تحت تأثیر قرار دادن مردم، تحت پیگرد قرار دهند.
گفته میشود در صورت اثبات جرم، پدر و مادر ممکن است علاوه بر پرداخت دست کم پانصد هزار دلار جریمه، 6 سال نیز به زندان بیافتند.
پلیس هم اکنون پس از جستوجوی کامل منزل، رایانه و سایز مدارک مورد نیاز را برای بررسیهای بیشتر با خود برده است. در صورت محکوم شدن والدین، فرزندان ممکن است برای نگهداری در اختیار مراجع ذیربط قرار گيرند.
عكسي كه از اقدام تروريستي روز يكشنبه در سيستانوبلوچستان توسط سايتهاي خبري چون پرچم و تابناك منتشر شده، واقعي نيست و خبرنگار اين سايت دچار اشتباه شده است. هنگامي كه كاربران اينترنت تيتر «تصوير صحنه حادثه» را در سايتهاي خبري مشاهده و روي آن كليك كردند، با عكسي مواجه شدند كه در محل حادثه گرفته نشده است. تصويري كه به عنوان نخستين تصوير از محل حادثه در خبر سايتهاي پرچم و تابناك آمده، متعلق به فاجعه سقوط هواپيماي C-130 خبرنگاران است. به نظر ميرسد خبرنگار سايتي كه نخستينبار آن را روي خط ارسال كرده، فريب تصاوير آرشيوي درج شده در متن خبر سايتهاي خارجي را خورده باشد.
رسانههای گروهی آمریکا با پوشش خبری يك حادثه، تمامی برنامههای خود، از جمله پخش مسقیم سخنرانی باراک اوباما را لغو کردند. شبکههای تلویزیونی آمریکا و کانادا، روز جمعه به مدت نزدیک به 3 ساعت، سرگرم پخش تصاویر زنده از یک بالن رها شده در آسمان ایالت کلورادو بودند که با سرعت زیاد در حال حرکت بوده و گفته میشد یک پسر 6 ساله به نام «فالکن هینی» در داخل آن گرفتار شده است.
به گزارش «ایرانتو»، بالن مذکور که شبیه به یک قارچ بزرگ یا بشقاب پرنده بوده، توسط پدر او ساخته شده و بطور اتفاقی به پرواز درآمده بود.
طی این مدت، بینندگان تلویزیون که تصور میکردند هم اکنون کودک در آسمان و داخل بالن غوطهور میشود، با دلهره ماجرا را دنبال میکردند.
قبل از این که مقامات محلی و کارشناسان، بتوانند آن را مهار کنند ، سرانجام بالون به آرامی در بیابانهای «دنور» به زمین نشست، اما برخلاف تصور پلیس، کودک داخل آن نبود. برادر بزرگتر او تأکید کرده بود که او شاهد سوار شدن «فالکن» بوده، اما سرانجام پس از جستجوهای دقیق، پسرك را سالم در داخل یک کارتن در گاراژ خانهشان یافتند.
طی این مدت کلیه نیروهای امدادی منطقه به حالت آمادهباش درآمده و پرواز فرودگاههای منطقه نیز با اخلال مواجه شده بود.
رسانههای گروهی آمریکا با پوشش خبری حادثه، تمامی برنامههای خود، از جمله پخش مسقیم سخنرانی باراک اوباما را لغو کردند.
مقامات محلی، از سازمان هواپیمایی فدرال، یک شرکت بالن سازی و یک پایگاه هوایی منطقه، برای فرود آوردن بالون درخواست کمک کرده بودند.
گارد ملی کلورادو اقدام به اعزام یک بالگرد از نوع OH-58 Kiowa نموده و یک فروند بالگرد دیگر از نوع Black Hawk UH-60 نیز برای فرود آوردن یک نفر بر روی بالن، آماده کرده بود.
همچنین یک هواپیمای سبک نیز برای پرواز بر فراز بالن و وارد آوردن فشار هوا بر روی آن جهت کاهش ارتفاع به پرواز درآمده بود.
پدر فالکن یک مجری بازنشسته تلویزیون است که قبلا بخش مربوط به اخبار هواشناسی را اجرا میکرده و علاقمند به پرواز با بالن است.
براي نخستينبار، تيمي از سازمان تربيتبدني ايران براي ملاقات مديران ارشد فيفا به سوئيس سفر ميكنند. يك نشريه فرانسوي با انتشار اين خبر، تاكيد كرده كه اين دعوت كه از سوي «سپ بلاتر» صورت گرفته است. بر اساس خبري كه در روزنامه فرانسوی «اکیپ» منتشر شده، به دنبال تشكيل پرونده علیه «دیهگو مارادونا» در کمیته انضباطی فيفا، اين سازمان پيشنهاد كرده است تجربيات فدراسيون فوتبال ايران مورد بررسي قرار گيرد و روز گذشته «سپ بلاتر»، رييس فيفا با ارسال دعوتنامهاي به تربيت بدني ايران، از اين سازمان براي حل مشكلات اخلاقي فوتبال بينالمللي درخواست كمك كرده است.
اين روزنامه در ادامه مينويسد كه مسوولان فيفا با دعوت چند تن از افراد سرشناس تربيتبدني و فدراسيون فوتبال ايران به سوئيس، از آنها خواسته است نسخهاي از «مشنور اخلاقي ورزش» را نيز با خود ببرند. بلاتر نيز در گفتوگو با خبرنگاران گفته است: «من پيشتر پيشنويس آن را مطالعه كردهام. ورزش بدون صبغه فرهنگي و اخلاقي يك فعاليت يك بعدي است. منشور اخلاقي ايران گام اول در مهندسي فرهنگي در ورزش و فوتبال است. اين منشور بايدها و نبايدهايي است كه ورزش را از تكبعدي بودن خارج ميكند و در واقع يك رساله اخلاقي است كه رسالتهاي ملي، انساني و اخلاقي را در حوزههاي فوتبال تبيين ميكند و همه موظفيم به آن احترام بگذاريم.»
هفته گذشته مارادونا پس از پیروزی آرژانتین مقابل اروگوئه حرفهای ناشایستی مقابل دوربینهای تلویزیونی زد. او به انتقاداتی که از عملکرد نه چندان خوب این تیم در مراحل مقدماتی جامجهانی انجام شد، پاسخ داده و در نشست خبری پس از بازی از الفاظ بسیار زشتی استفاده کرده و گفته بود: «این پیروزی متعلق به تمام آرژانتینیهاست، منهای روزنامهنگاران. بازیکنان من مانند مرد جنگیدند و جایگاه مرا تثبیت کردند. اما این پیروزی را به روزنامهنگاران تقدیم نمیکنم که با من رفتاری مانند آشغال داشتند. من روزنامه نمیخوانم و برنامه 90 تلويزيون آرژانتين را تماشا نمیکنم، اما دخترانم گفتهاند آنها دربارهام چه میگویند و مينويسند.»
منبع: گل
|+| نوشته شده توسط
FARVARTISH REZVANIYEH در بیست و پنجم مهر 1388
|
«سر تیم برنرز لی»، مخترع پهنای جهانی وب (WWW) ضمن ابراز تاسف برای استفاده از دو خط ممیز در آدرسهای اینترنتی گفت: «این خطوط هیچ استفادهای ندارند و ایجاد آنها یک اشتباه بود. در آن عصر به نظرم رسید که استفاده از دو خط ممیز ایده خوبی باشد اما امروز که دوباره به آن فکر میکنم، میبینم که میتوانستم از این دو خط استفاده نکنم.»
دو خط ممیز// نمادی است که در ترکیب یک آدرس اینترنتی پیش از www قرار میگیرد. براساس گزارش تایمز، این فیزیکدان انگلیسی که در زمان اختراع وب در مرکز شورای تحقیقات هستهای اروپا (سرن) واقع در ژنو سوئیس کار میکرد اظهار داشت: «وقتي من 20 سال قبل کدی را اختراع کردم که اینترنت را از یک شبکه خصوصی به یک سیستم عمومی تبدیل کرد هرگز فکر نمیکردم که این دو خط ممیز تا این حد دردسرساز باشد.»
امروزه مرورگرهایی چون اینترنت اکسپلورر به طور خودکار دو خط ممیز را وارد آدرس اینترنتی میکند اما تا مدتی قبل از قلم افتادن یکی از دو خط ممیز از اتصال به صفحات وب جلوگیری میکرد.
این مشکل مهمی است که از سالها برای کاربران اینترنت ایجاد دردسر کرده است و به همین دلیل خط ممیز به نفرتانگیزترین نماد روی صفحه کلید تبدیل شده و در عمق این خطای رایج امروزی مردی ایستاده است که شبکه را به ابزاری جهانی تبدیل کرد که امروز همه دنیا با آن آشنا هستند.
«تو زندگي من را كامل ميكني!» همه زنها دوست دارند اين جمله را از شوهرشان بشنوند. بـيـان ايـن حرف بـه مفهوم آن است كه شما همسر خود را به صورت كامل پذيرفتهايـد و او به صـورت موجودي اجتنابناپذير و هميشگي براي شما در آمده است. اين جـمـله قاطعانه مـيگـويد كه شما در به او نياز داريد و نميتوانيد بدون حضورش به زندگي ادامه دهيد. پس هرگز اين جمله را به زبان نياوريد، مگر اين كه بخواهيد دروغ بگوييد. چون وقتي از يك هفته كار و تلاش خسته هستيد و همسرتان اين را ميداند و با مادرش تماس ميگيرد و او را براي شام به خانهتان دعوت ميكند و آنها هم ميآيند و شب هم ميمانند و نميتوانيد استراحت كنيد و روز تعطيل داشته باشيد، چنين همسري چطور ميتواند كاملكننده زندگيتان باشد؟
«تو يك مادر ايده آل خواهي شد!» اغلب زنها به دنبال اين هستند كه روزي بچهدار شونـد. بيشترشان با خود كلنجار ميروند كه آيا در اين راه مـوفـق خـواهند بـود، يـا نه. بـا گفـتن اين جمله به او اطمينان ميدهيد كه حتما به هدفش خواهد رسيد. بيان اين كلمات از زبان شما به عنوان يك همسر، او را تبديل به خوشحالترين انسان روي زمين خواهد كرد. پس اصلا آن را بيان نكنيد. همسري كه صبح تا شب جلوي تلويزيون نشسته يا با دوستهايش به گردش و خريد ميرود و با مادرش تلفني حرف ميزند و با فاميلهايش تنهايي به شمال ميرود و جاروبرقي نميكشد كه آسم نگيرد و پاي اجاقگاز نميايستد كه چربي روي پوست صورتش ننشيند وهميشه با شنيدن صداي گريه بچه حالش بد ميشود، چطور ميتواند براي فرزندتان مادري خوب باشد؟
«تو بهترين دوست من هستي.» به او ميگوييد كه براي رابطهتان ارزش قائل هستيد. همسرتان بعد از شنـيـدن ايـن جمله پيوستگي مقاومتناپذيري با شما پيدا خواهد كرد. اين جـملات شـما را در نـظر او به ـجاي يـك فرد عادي كه مجبور به گذراندن وقتش با اوست، به انساني معنيدار و جذاب تـبـديـل ميكند. اين شما را به ابتداي ليست خواسـتگـاران پرتاب ميكند، زيرا شما به مهمترين نكته اشاره كردهايد: «دوستي و رفاقت». پس هرگز آن را بيان نكنيد. كسي كه جز درباره اتفاقات فاميل و حرفهاي خاله زنكي با شما حرف نميزند و هميشه وقتي كاري را خراب كرده با شما مهربان ميشود و هيچوقت حال پيادهروي و سينما رفتن را ندارد و فستفوود نميخورد و از صداي خشوخش روزنامه هم متنفر است، چطور ميتواند دوست و رفيق فابريك شما باشد؟ بهتر نيست وقتتان را با دوستهاي خودتان بگذرانيد؟ تعارف كه نداريم!
«ميخواهم همه عمرم را با تو سپري كنم.» ايـن جمله، بسيار سنگين است. معني آن فاصله زيادي با دادن پيشنهاد براي ازدواج نـدارد. بنابراين پيش از گفتنش به نامزدتان مراقب عواقب آن هم باشيد. همـه زنـها عاشق شنيدن جملاتي حاكي بر سرسپردگي ديرپا و با دوام از همسرشان هستند. مطمـئـن بـاشيـد كـه بـعد از گفتن اين جمله، بايد گل و شيريني بخريد و با مادرتان صحبت كنيد. اما وقتي متوجه شديد نامردتان به درد زندگي مشترك نميخورد و درباره گذشتهاش دروغ گفته و برادرش قاچاقچي كراك است و اصلا هم پولدار نيستند و پدرش به زودي ورشكست ميشود، آنوقت به حرف ما ميرسيد. ميل خودتان است. برويد بگوييد: «ميخواهم همه عمرم را با تو سپري كنم.»
«تو واقعا زرنگ و باهوش هستي.» با تـصـديـق كردن هـوش و ذكـاوت همسرتان ايـن معـني را ميرسانيد كه متوجه ذهن و فكر توانمندش شدهايد. هـمـسر شـما بـا شنيدن اين جمله در مورد همه جوانب زندگي خود احساس رضايت و خوشنودي خواهد كرد. زنها عاشق مردان صـمـيمي و خـوش قـلب هستند و هيچ چيزي بهتر از بيان و تشخيص هوش و ذكاوت آنها نميتواند صفات آقامنشانه شما را آشكار كند. اما از بيان اين جمله اكيدا خودداري كنيد. حتي غيرمستقيم هم چيزي نگوييد. همسري كه در عرض 8 دقيقه با موبايل خودتان و منشيتان و يكي از كارمندها و بخش روابطعمومي شركت و نگهبان پاركينگ و سوپرماركت روبروي محل كارتان تماس ميگيرد تا مطمئن شود در دفترتان هستيد و دروغ نگفتهايد، زرنگ است، اما نبايد به رويش بياوريد. چون حتما رويش زياد ميشود و بيشتر شما را زير كنترل خواهد گرفت.
«روز خوبي داشتي؟» هـنـگامي كه از همسر خود درباره چگونگي گذراندن روزش پرسش ميكنيد، برداشت او اين خواهد بود كه شما انسان با فكري هستيد و مشتاقيد بدانيد ساعات كاري خود را چگونه سپري كرده است. اما ايـن سـؤال بـه هـمـسـر شـمـا مجوز آن را خواهد داد كه چند ساعت در مورد كوچكترين اتفاقاتي كه برايش افتاده صحبت كند و بگويد كه فهميده شوهر نازي چند ميليون بدهي بالا آورده، سارا ميخواهد محلكارش را عوض كند، هدي با برادرش دعوا كرده، نغمه مبلمان خانهاش را عوض كرده، ميترا تا حالا فكر ميكرده پل روشندلان براي نابينايان احداث شده، نسيم به جاي رفتن به ميرداماد در ايستگاه ترمينال جنوب پياده شده، يك موتورسوار كيف ماهرخ را قاپيده و مادرش اين هفته پيش فالگير ميرود و خودش هم از صبح كاري نكرده و شام هم نداريد و بايد به رستوران برويد يا سوپ آماده بخوريد.
«همشهري مسافر را كجا گذاشتي؟» وقتي اين سوال را ميپرسيد، منظورتان اين است كه حوصله حرف زدن با همسرتان را نداريد و برايتان مهم نيست كه امروز چرا با خواهرتان دعوايش شده و كدام هنرپيشه را در ميدان ميوهوترهبار ديده و اصلا اشتها براي خوردن غذا نداريد و اهميتي نميدهيد كه از صبح ذئق داشته كه برايتان خورش باميه درست كند كه دوستش داشتيد. پس كسي كه سر ميز شام دنبال همشهري مسافر ميگردد، كتك ميخورد، جيغ و داد و غرغر ميشنود و پارچ دوغ روي سرش خالي ميشود و فردا بايد با آن مانتو گران در حالي كه كادوپيچ شده به خانه بيايد تا بيتوجهي و ظلمي كه كرده را جبران كند. پس هرگز اين سوال را نپرسيد كه همشهري مسافر كجاست؟!
نوشته: فرورتيش رضوانيه منبع: همشهري مسافر
|+| نوشته شده توسط
FARVARTISH REZVANIYEH در بیست و چهارم مهر 1388
|
به دليل باورهاي غلط مردم منطقه جاسك، هيچ غسالخانهاي در اين شهرستان وجود ندارد و مردم آن، چه شيعه و چه سني، ميت خود را در منزل غسل ميدهند. «عبدالطيف آديش»، رئيس شوراي شهر جاسك، غسل دادن اموات در منزل را يك باور غلط در اين شهرستان توصيف ميكند و ميگويد: «دو غسالخانه موجود در اين شهرستان مربوط به سالهاي دور است كه بر اثر عدم استفاده متروكه شده و در حال تخريب است. خودرويي هم كه با كاربري نعشكش در شهرداري جاسك وجود دارد نيز در حال حاضر از آن به عنوان خودروي جمع آوري زباله استفاده ميشود. شستوشوي اموات در منزل، به مرور زمان در منطقه رايج شده و ريشه در باورهاي مذهبي مردم ندارد و از طريق روحانيون شعيه و سني ميتوان مضرات تغسيل ميت در خانه را به مردم يادآوري كرد، زيرا عنوان كردن اين مسئله از زبان روحانيون مورد پذيرش مردم قرار ميگيرد. طبق محاسبات صورت گرفته، براي ساخت يك غسالخانه داراي سالن تشييع، حدود 150 ميليون تومان اعتبار نياز دارد و در صورت فرهنگسازي بايد در روستاهاي بزرگ و پرجمعيت به عنوان آغاز كار، يك باب غسالخانه ساخته شود.»
براي امضاي يك قرارداد بايد از بريسبان (Brisbane) به مالزي بروم تا وكيل كمپاني را ملاقات كنم. آنچه شاهد هستم و با دوربين خود ثبت ميكنم را شما هم ببينيد... توي راه برايتان تعريف ميكنم.
به كوالالامپور رسيدم. تنها چيزي كه از آن لذت بردم، عدم تأخير پرواز بود. مهماندارها هم زشت نبودند. با هدف حمايت از توليدكنندگان داخلي و شركتهاي هواپيمايي ايراني، از انتشار عكس آنها معذورم!
اين بال چپ هواپيماي Airbus A330 خطوط هوايي Air Asiaاست. خيالم راحت است كه سوار توپولوف يا ايلوشين نيستم، خلبان تصميم ندارد با سرعت غيرمجاز روي باند بنشيند و تويوتا لندكروزر هم باند را مسدود نكرده است.
خوشحالم كه در ايران هواپيماها را رنگ نميكنند و روي بدنهشان نقاشي نميكشند. چون اگر اين كار را ميكردند، خودتان ميدانيد آن موقع چه چيزهايي رويش ميكشيدند و مينوشتند... مهم نيست!
اين ساختمانها شبيه مجتمع محلاتي تهران است و جان ميهد براي اين كه هواپيماي C-130 يا بوئينگ 747 وسطش سقوط كند. ما ايرانيها و نويسندههاي اكشن دنيا يك تفاوت داريم. آنها حادثهاي فكر ميكنند، ما فاجعهاي! يعني كوچكترين اتفاقات در ايران، گاهي تبديل به فاجعه ميشود. مثل سقوط توپولوف در قزوين!
چون بايد به دستشويي ميرفتم، سريع به Traders hotel آمدم و فرصت نشد از لابي عكس بگيرم. ببخشيد! از پشت پنجره سوئيت ميتوانم Petronas Twin Towers را ببينم. ياد برج تهران در اتوبان كردستان افتادم كه آپارتمان محل زندگي آقاي عليآبادي هم آنجاست و ماهانه 600 هزار تومان هزينه شارژش ميشود.
شب شد! اما در لابي هتل جلسه را تمام كرديم و كارهايم را انجام دادم. حالا ميتوانم برايم خودم ول بچرخم. اما چشمهايم باز نميشود. حوصله ندارم. ميخواهم بخوابم. مثل شخصيت داستانهايم شدهام.
ديشب خوب خوابيدم. بوفه صبحانه هتل، از بوفه شام هتل استقلال تهران هم غنيتر است. بايد براي ديدن يك نفر به جزيره بروم.
جزاير كيش و لنگكاوي (Langkawi) خواهرخوانده هستند. اما با توجه به اين كه كيش اخيرا «مؤمنانه» شده، تفاوت اين دو جزيره مثل دو خواهر است كه يكي محجبه و ديگري پايه ثابت پارتيهاي شبانه است.
اين هم Airbus A320 بود و هنوز توپولوف و ايلوشين به پستم نخورده. مثل اين كه فعلا قرار نيست كه بميرم.
شما شاهد بخش مؤمنانه ساحل Langkawi هستيد.
آب هندونه! و حرف زدن با كسي كه باهاش قرار داشتم. بهتر است قيافهاش را نبينيد.
بايد با اين هواپيما Langkawi را ترك كنم. اميدوارم توپولوف يا ايلوشين نباشد. البته پرچم روي آن را ناديده بگيريد.
اين ميدان تجريش كوالالامپور است. فعلا بايد چند ساعت اينجا باشم تا شب بشود و به فرودگاه بروم.
بالاخره آبنبات Chupa Chups كه تبليغ آن را در كانال 4funديده بودم را پيدا كردم و خوردم. ما در ايران نشستهايم و هر چيزي كه تاجرهاي بي سليقه دلشان بخواهد و بياورند را مجبوريم كه بخوريم.
اگر «ميثم زمانآبادي» بفهمد كه سوار اين شدم، حتما ميگويد كه دو صفحه گزارش براي همشهري مسافر بنويسم. اميدوارم وبلاگم را نبيند. خودش نصف دنيا را گشته، اما يكبار هم درباره چيزهايي كه ديده، گزارش ننوشته.
خوشحالم كه در ايران روي ديوارهاي شهر را رنگ نميكنند و روي بدنهشان نقاشي نميكشند. چون اگر اين كار را ميكردند، خودتان ميدانيد چه كساي مجوزش را داشتند و آن موقع چه چيزهايي رويش ميكشيدند و مينوشتند... مهم نيست!
كوالالامپور را با چشماني پر از اشك، ترك ميكنم. (الكي!) خيلي هم خوشحال هستم. در خانه كلي كار دارم كه بايد انجام بدهم. مرسي كه همراهيم كرديد.
|+| نوشته شده توسط
FARVARTISH REZVANIYEH در بیست و سوم مهر 1388
|
به عنوان نويسندهاي كه هر روز با مردم در تماس مستقيم و غيرمستقيم هستم، بيش از هر زماني اين را احساس ميكنم كه جامعه افسرده شده است.
هيچوقت تا اين حد مردم را اخمو، عصبي و بيتفاوت نديده بودم. بيشتر آنها از صبح تا شب در خيابانها به دنبال پول ميكردند و گاهي براي رسيدن به آن حاضر هستند حتي جان يكديگر را به خطر بيندازند. كسي كاري نميكند. از افراد انتقاد نميكنم، چون تجربه به من ثابت كرده اگر كسي را نقد كنم، دشمن و حسود او خطاب ميشوم و خودش هم كينه به دل ميگيرد و بعضيها هم از ايجاد شدن شكاف ميان افراد، لذت ميبرند. من خودم را طنزنويس نميدانم. طنز نمينويسم، بلد نيستم، هيچوقت هم ننوشتهام. طنز را كساني مينويسند كه الان دارند در روزنامههاي سياسي مينويسند و در حال خدمت به جامعهشان هستند. كاري به ديگران ندارم. فقط ميخواهم همين نكته را بگويم كه ديگر نميتوان ميزان افسردگي مردم را تحمل كرد و بيتفاوت از كنار آن گذشت. كسي نميخندد. رانندهها به مردمي كه قصد عبور از روي خط عابرپياده را دارند، راه نميدهند. عابران پياده پشت سر هم از خيابان رد ميشوند و برايشان مهم نيست كه از چراغقرمز عابران عبور ميكنند و ترافيك ايجاد كردهاند. كارخانههاي جمهوري خلق چين هر روز از تاجران ايراني سفارش توليد اجناس تقلبي را ميگيرند و برايشان محموله ميفرستند. وقتي در خيابان رانندگي ميكنيم، ناگهان موتورسوارها از همهجا جلويمان سبز ميشوند و اگر با آنها تصادف كنيم، بايد به زندان برويم تا آخر عمرمان قسط بپردازيم. همه به دنبال پول هستيم و اگر داريم، دنبال بيشترش ميرويم. خودروهاي ارزان داخلي همچنان بدون ايمني و كيفيت توليد ميشوند. بعضي خانوادهها سعادت فرزندانشان را فقط در ازدواج ميدانند. آمار طلاق از ازدواج بيشتر شده است. در شرايطي كه آقاي بعضيها ناگهان سينماگر ميشوند، بعضي فيلمها به جاي شبكه ويدئويي در سينماها اكران ميشود و و امكانات تلويزيون صرف ساخت سريالهايي ميشود كه فقط غم و غصه و آه و ناله و اشك و گريه و زاري و بدبختي و بيچارگي را با موضوعاتي مانند قتل و دزدي و كودكربايي و ورشكستگي و خودكشي و فرار از زندان نشان ميدهند، نميتوان انتظار داشت كه مردم شاد باشند. كسي به سلامت روحي و رواني مردم توجه ندارد. مديران در سازمانها به فكر صندليشان هستند و برخي هنرمندان هم در كانونهاي تبليغاتي شبنشيني ميكنند تا طرح تيزر بنويسند. با وجود اين همه سوژه بكر براي فيلمسازي در ايران، فيلمها را از هاليوود كپيبرداري ميكنيم. اكنون وزارت بهداشت درگير سوسيس و كالباس رودهاي و برنج آلوده است و به زودي با انتشار اين خبر كه كارخانههاي توليد روغن مايع غذا از پارافين استفاده ميكنند، درگيرتر هم خواهد شد. اما اين وزارتخانه بايد به يك موضوع مهم ديگر هم توجه كند و افزايش بيمارستانهاي رواني را بررسي كند. با آن كه ما ايرانيها از روانشانس و مشاور خانواده فراري هستيم، اما اگر فكري به حال نشاط در جامعه نشود، كار خيلي از ما به بستري شدن ميكشد. خود من نفر اول صف خواهم بود. برخي خوانندههاي همشهري مسافر تصور ميكنند آنجا بودجه ميلياردي دارد و من هم در ماه حقوق ميليوني ميگيرم تا با كمك چند تيم حرفهاي، موجبات شادي شهروندان را فراهم كنيم. اينجانب كسي هستم كه در ضميمهاي با رويكرد پرداختن به حوزه حملونقل و سفرهاي شهري، چند سانتيمتر از صفحههايش را با نوشتههايم سياه ميكنم و سعي دارم بدون تقليد از فيلمها و آثار ديگران، داستان بنويسم. همين! خسته شدم بس كه بعضي خوانندهها انتظارات بيربط دارند. براي همين ميگويم بالاخره كارم به بيمارستان رواني ميكشد. اگر هم تا الان نرفتهام، دليلش اين است كه پنهان شدهام، وگرنه اگر از من تست بگيرند بلافاصله بستري ميشوم. خواهش ميكنم اين را قبول كنيد... روشن كردن يك سالن تاريك سينما با يك چراغقوه كوچك، امكانپذير نيست. همه چيز را گردن من و همشهري مسافر نيندازيد. بينهايت ممنونم. يك سوال هم داشتم... نزديكترين بيمارستان رواني كجاست؟!
مبنع: همشهري مسافر
|+| نوشته شده توسط
FARVARTISH REZVANIYEH در بیست و سوم مهر 1388
|
شرکت «پرشیا خودرو»، نماینده فروش و خدمات پس از فروش محصولات BMW در ایران به دلیل مشکلات ناشی از بحران مدیریت در آستانه ورشکستگی قرار گرفته است. اين شركت كه متعلق به یکی از اماکن متبرکه است، مدتي قبل توانست با كنار گذاشتن «موسسه نورياني» خود را نماينده انحصاري BMW در ايران معرفي كند، اما نتوانست به اهداف خود دست يابد.
موسسه نورياني در دهه 30 شمسي توسط مرحوم «مرتضي نورياني»، (پدر صنعت چاپ نوين ايران) تأسيس شد. فعاليت و اعتبار اين مؤسسه در حدي بود كه در زمان جنگ جهاني دوم، نمايندگي كمپانيهاي «BMW»، «Ducati» و «Harley Davidson» در ايران را عهدهدار بود.
در زمستان سال 1383 با ثبت سفارش نخستين محموله خودروهاي BMW از سوي موسسه نورياني، واردات رسمي خودرو پس از انقلاب از سر گرفته شد اما هنگامي كه مدتي قبل اين مؤسسه براي تضمين واردات اتومبيل از آلمان به شراكت با «پرشیا خودرو» تن داد، به دلايلي كنار گذاشته شد. با واگذاری اکثر سهام «موسسه نوریانی» و تغيير مديران فروش و خدمات، سوء مدیریت مسوولان جدید، ضمن فرو بردن مجموعه در بحران شدید مالی، با بیاعتباری این نمایندگی در نزد شرکت آلمانی همراه بود.
عدم تحویل به موقع خودرو، عدم تامین قطعات، خدمات پس از فروش بسیار ضعیف و وجود اختلاف قیمت بین نمایندگی مرکزی و سایر نمایندگیها، نارضایتی شدید مشتریان این شرکت را به همراه داشته است. اين روند تا جايي ادامه داشت كه در چند ماه اخير بسیاری از مشتريان اقدام به فسخ قرارداد خود با پرشيا خودرو و یا فروش اتومبيل خود با قیمت بسیار نازل كردهاند.
گفتني است BMW آلمان تا پايان سال 2009 نمايندگي اين كمپاني در ايران را از پرشيا خودرو گرفته و به شركت ديگري واگذار خواهد كرد. منبع: قلم نيوز
نورياني چطور كنار گذاشته شد؟
داستاني كه پشت پرده توليد و واردات خودروي ايران را با زبان طنز بيان ميكند
دچار فراموشي شدهام. پزشكان بيمارستان ميگويند كه ديروز خودم به اينجا آمدهام و گفتهام كه حالم خوب نيست. بعد خوابيدم و وقتي امروز صبح بيدار شدم، هيچي يادم نيست.
*** من به يك بيمارستان آمدهام و گفتهام كه حالم خوب نيست، بعد بيهوش شدم و الان همان آمدنم را هم يادم نميآيد.
*** اسمم را به خاطر ندارم. كيف پول هم توي جيبهايم نيست. بايد تحقيق كنم كه چطور به بيمارستان آمدهام.
*** با اين احتمال كه شايد با اتومبيل شخصي آمده باشم، به پاركينگ رفتم و از نگهبان چند سوال پرسيدم. اما او گفت قبلا مرا آنجا نديده.
*** مشخص نيست كه كي هستم و از كجا آمدهام. پرستارها و دكترها صدايم ميزنند: «همشهري مسافر»، چون وقتي به بيمارستان آمدهام، يك همشهري مسافر لوله شده در دستم بوده... چيزي به ذهنم رسيد.
*** از پرستار خواستم آن همشهري مسافر را به من بدهد. شايد شماره تلفني رويش يادداشت كرده بوده باشم. اما او گفت كه آن را به همكارش داده.
*** به بخش راديولوژي رفتم. كسي كه همشهري مسافر بايد دستش ميبود، گفت كه آن را به دوستش در بخش قلب داده. بايد به آنجا بروم.
*** پرستار بخش قلب گفتم كه نصف همشهري مسافر را به دوستش داده. بخشي كه دستش بود را بررسي كردم. هيچ چيزي رويش ننوشته بودم. الان بايد به بخش I.C.U. بروم.
*** خسته شدم. پرستار I.C.U. گفت كه صفحه كميكاستريپ همشهري مسافر را به دوستش داده.
*** به دفتر رياست بيمارستان رفتم و به منشي گفتم كه صفحه كميكاستريپ را ميخواهم. او گفت آن را از نشريه جدا كرده تا زير ماهيتابه ناهارش بگذارد.
*** هيچ شماره تلفني را به خاطر ندارم. بهتر است در اينترنت چرخ بزنم و سايتها را بردم. شايد آدرس ايميلم يادم بيايد و بتوانم كسي را پيدا كنم.
*** فايده ندارد. هيچ سايتي را بلد نيستم. شايد تماشا كردن تلويزيون بهم كمك كند.
*** اصلا يادم نميآيد تلويزيون چند كانال داشت! وقتي با دكتر صحبت كردم، گفت خيلي حالم خراب است و بايد بستري شوم.
*** در اين فكر هستم كه چه اتفاقي ميتواند شوكي به اين بزرگي وارد مغزم كند. حتي خواندن ساعت را هم فراموش كردهام. نميدانم در چه سالي هستيم. خندهدار است.
*** نمي دانم الان صبح است، ظهر است يا شب... يك چيزي مي گويم، ولي قول بدهيد كه نميخنديد. يادم نيست آن زماني كه آفتاب بالا ميآمد، صبح بود يا ظهر!... گفتم كه حالم خراب است.
*** خيلي دشوار است كه آدمي خودش را به فراموشي بزند. باز يك جاهايي تابلو ميشود. من اين كار را كردم تا بگويم يادم نميآيد كه تابلوي «بوستان جومونگ» را جعل كردم و جنجال به پا شد. الان همه دنبالم هستند. اما تا وقتي در اين بيمارستان باشم، كسي جايم را پيدا نميكند. اگر هم زماني هويتم لو رفت، كادر بيمارستان تأييد ميكنند كه دچار فراموشي شدهام. اينجوري زياد كاري ندارند باهام.
*** براي 20 دقيقه تابلوي يك پارك را به «بوستان جومونگ» تغيير نام دادم، اما آنقدر مردم با سامانه 137 تماس گرفتند و خيلي جدي اعتراض كردند كه دردسر شد. من نميدانم اگر مردم جومونگ را دوست ندارند، پس چه كساني بودند كه هتل استقلال را محاصره كردند تا بازيگر نقش جومونگ را ببينند.
|+| نوشته شده توسط
FARVARTISH REZVANIYEH در بیستم مهر 1388
|
سايت گوگل (Google) از كاربران خود درخواست كرد «تصاوير توهينآميز» را گزارش كنند. اگر اكنون به گوگل فارسي برويد، هنگام نمايان شدن صفحه نتايج جستوجوي تصاوير، گزينهاي جديد را ميبينيد كه از شما ميخواهد تصاوير غيراخلاقي يا توهينآميز را گزارش كنيد تا پس از بررسي و در صورت تأييد، در ليست سياه موتور جستوجوگر گوگل قرار گيرند و ديگر براي كاربران نمايش داده نشوند. اين اقدام كمپاني گوگل در حالي صورت گرفته كه تفكر «گشت ارشاديسم» بر فرهنگ و هنر ايران سايه گسترانيده و ناشران و صاحبان آثار از ترس سانسور شدن، مجبور به خودسانسوري شدهاند و حالا بزرگترين جستوجوگر اينترنتي هم با همين تفكر قصد سانسور تصاوير را دارد. البته مشخص نيست چه كساني به بررسي گزارشهاي ارسالي خواهند پرداخت. اما در هر حال سانسور، سانسور است.
|+| نوشته شده توسط
FARVARTISH REZVANIYEH در نوزدهم مهر 1388
|